<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زیستن برای بازگفتن</title>
<link>http://bazgooftan.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 02 Nov 2009 06:53:32 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سانوسر چی حقیر و خنده دار است</title>
<link>http://bazgooftan.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>واقعن فقط به فیلتر شدن وبلاگم خنده ام می گیرد. آقایان سانسورچی!بابا این جا را در طول  روز فکر نکنم نهایتن ۵ نفر به غیر از خودم می خواندند و هر کدام از مطالبم هم نهایتن در طول زمانی که در صفحه ی اول وبلاگم  قابل دست رس بوده است، سرجمع ۵۰ تا خواننده هم نداشت.   در کنار آن راه اندازی یک وبلاگ بدون هیچ هزینه ای است و در نهایت ۵ دقیقه وقت من را می گرفت. حالا  آقایان سانسورچی این همه زمان و  هزینه را صرف فیلتر کردن وبلاگ من کرده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در نتیجه من و گنزالس با هم به این آقایان  می خندیم و البته من در &lt;A href=&quot;http://bazgoftan.blogspot.com/&quot;&gt;وبلاگ جدیدم &lt;/A&gt;پاسخی به این آقایان داده ام و گنزالس هم به سبک خودش به آنان پاسخ داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه این که دوستان داخل کشوری که اسیر فیلترینگ هستند لطف کنند &lt;A href=&quot;http://bazgoftan.blogspot.com/&quot;&gt;وبلاگ جدید &lt;/A&gt;من را بخوانند اما سعی می کنم مطالب را فعلا روی هر دو وبلاگ بگذارم.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینم واکنش گنزالس عزیز:( گنزالس دوست خوبم است که حدود ۶ سال سن دارد و احتمالا از  حلبی آباد هی یکی از  شهر های آمریکای جنوبی پیش من آمده و البته یک دوست دخرت سیاه ژوست ۱۱ ساله به نام گندم هم دارد که از  آنگولا آمده پیش من)  فعلا عکس گندم را نمی گذارم که بعدن سورپرایزتان کنم!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://2.bp.blogspot.com/_9fmELPdVSqc/Su0hZNpadLI/AAAAAAAAACc/5OMoU0r2KZ0/s320/golzanes.JPG&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; این آدرس وبلاگ جدید:http://bazgoftan.blogspot.com/&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 06:53:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazgooftan&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>bazgooftan</dc:creator>
<guid>http://bazgooftan.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از زیر زمین تا روی زمین در اشغال Teenager ها</title>
<link>http://bazgooftan.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=hide align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=3&gt;&lt;B&gt;بررسی موسیقی  مورد علاقه نسل سوم و چهارم&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=3&gt;&lt;B&gt;از زیر زمین تا روی زمین در اشغال Teenager ها&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=3&gt;فواد شمس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;منتشره در مجله روان شناسی و جامعه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;دختر خانوم شصت و هشتی، چرا رفتی دوباره برگشتی&quot;* شایداین تک بیت از یک ترانه ی معروف که  این روز ها در هر کجا از مهمانی ها گرفته تا تاکسی و ماشین و در تنهایی های پای کامپیوتر، اینترنت و ....   مهمان خوانده و نا خوانده ما است.  جان مایه تمامی آن چیزی است که در مورد موسیقی که نسل سوم و چهارم کنونی یا به قول فرنگی ها teenager های جامعه مای گوش می دهند، باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بچه های متولد &quot;سال 68&quot; به بعد  و  که در میان سبک زندگی  پدران و ماردان خود و سبک زندگی نوین کنونی شان در &quot;رفت و برگشت&quot; هستند. بچه هایی که به خیال خیلی ها سرگردان هستند. این سرگردانی و حیران بودن و در رفت و آمد بودن شان نیز در موسیقی که گوش می دهند تبلور یافته است.   موسیقی که شاید به خیال ما شکل مبتذلی از همان موسیقی های معروف به &quot;شیش و هشتی&quot; سابق خودمان باشد. اما در واقع بیان کننده ی یک دنیای تازه است که این نسل برای خود در نظر گرفته است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;Teenager ها   همیشه عاصی هستند. همیشه می خواهند بر خلاف جریان  شنا کنند.  در نیتجه شاید کمتر سعی کنند به صورت رسمی و علنی و به قول معروف &quot; روی زمینی&quot;  این عصیان خود را نشان دهند.  موسیقی یک راه نشان دادن این عصیان است . این  موسیقی که روزگاری در زیر زمین نشو نمو کرد اکنون به  صورت خیلی فراگیر به روی زمین هجوم آورده است. اگر  روزگاری این teenager های شاکی و ناراضی با هدفون هایی در گوش در زمانی که اسکیت بازی می کردند، دوچرخه سوار می شدند، در خیابان قدم می زدند  و یا در گوشه اتاق پای کامپیوتر نشسته بودند به موسیقی مورد علاقه شان که قطعا  با آن چیزی که پدران و مادران شان و یا حتی خواهران و برادران بزرگترشان می پسندید، متفاوت بود گوش می دادند. امروز به صراحت در  مجامع عمومی در خیابان ها، در مهمانی ها و هر کجای دیگر با صدای بلند آن موسیقی را پخش می کنند و  لذت عمومی کردن این عصیان شان را در شکل موسیقیایی می چشند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;این Teenager ها بر خلاف نسل گذشته شان تنها  مصرف کننده ی این موسیقی نیستند. این ها فارغ تر از آن هستند که به فکر طی کردن رده های &quot;استادی - شاگردی&quot; و غیره برای رسیدن به جایگاه خوانندگی باشند.  این ها خود هم شنونده و در عین حال تولید کننده ی این موسیقی هستند. رابطه ی این نسل با موسیقی بر خلاف نسل های گذشته یک رابطه منفعل و یک طرفه ، به عنوان مصرف کننده ی صرف نیست . اینان عاصی تر از آن هستند که در محضر &quot;اساتید موسیقی&quot; مقامات  و گوشه های بیاموزند. صرفا با یک برنامه  ساده کامپیوتری و چند بیت شعر ساده که برگرفته از زندگی روزمره شان است به&quot; سرعت&quot; (این اکسیر واقعی موسیقی Teenagerها) به تولید موسیقی می پردازند. اینان همچون دیگر عرصه های زندگی شان چندان به قید و بند ها مرسوم پایبند نیستند.   روزگاری شاید می توانستیم به این سبک موسیقی &quot;زیر زمینی&quot; بگوییم. اما اکنون این موسیقی آن چنان نسل سوم و چهارم جامعه ما را فرا گرفته است که سرتاسر روی زمین را هم به اشغال خود در آورده است. این سبک موسیقی مدتی است از زیرزمین‌های شهر خارج شده و این‌روزها فراوان در تاکسی‌ها و دستگاه‌های همراه پخش‌کننده موسیقی (مانند ام‌پی‌تری‌پلیرها و تلفن‌های همراه) شنیده می‌شود. &lt;BR&gt;هر چند از طرف جریان‌های رسمی این نوع موسیقی به رسمیت شناخته نمی‌شود و پیرو آن سهمی در رسانه‌های کشور ندارد، اما گسترش تعداد وبلاگ‌ها و سایت‌های مربوط به این موسیقی و انعکاس اخبار مربوط به زیرزمینی‌ها در رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور (یعنی شبکه‌های ماهواره‌ای و رادیوهای فارسی‌زبان خارجی) را می‌توان از نشانه‌های اقبال عمومی به‌ویژه در قشر جوان نسبت به این نوع موسیقی دانست. &lt;BR&gt;این اقبال عمومی در چند سال گذشته به اوج خود رسیده و عجیب نیست که به کمک تکنولوژی‌های جدید ارتباطی حالا در دورافتاده‌ترین مناطق کشور هم جدیدترین آهنگ‌های موسیقی رپ و راک و.... نه تنها شنیده که تولید هم می‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به نظر می‌رسد این سبک موسیقی  به شکلی که در جامعه ما رواج پیدا کرده است یک شکل و سبک جدید موسیقی نیست که از جنبه هنری و ارزش‌های موسیقایی مورد بررسی قرار گیرد، بلکه بیشتر یک پدیده فرهنگی-اجتماعی است و برای بررسی آن باید به سراغ حوزه علوم اجتماعی برویم. در واقع موسیقی Teenager ها   بیشتر از آنکه هنر باشد، رسانه است.  نسل که همیشه دیده نشده است.  نسلی که حتی انکار شده است می خواهد به وسیله ی یک رسانه دیده شود و صدایش شنیده شود.  &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در بررسی این سبک موسیقی  نکته کلیدی اهمیت سادگی در تولید و انتشار موسیقی است و نه محتوای محصولات تولید شده.  &lt;BR&gt;اما سبک این نوع موسیقی نیز نباید نادیده گرفته شود.  این موسیقی برای همه است. بدین معنا که همراه شدن تکنولوژی‌های جدید ارتباطی با موسیقی  امکان تولید و انتشار موسیقی برای غیرمتخصصان و شهروندان عادی را فراهم کرده است. در این شرایط جوانان علاقه‌مند به موسیقی به تهیه آلبوم‌ها و تک‌آهنگ‌های خانگی دست می‌زنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما تمام این جوانان یک هدف واحد ندارند، برخی جوانان به شرایط اجتماعی و سیاسی کشور معترض هستند و این اعتراض را در قالب ترانه‌های‌شان منعکس می‌کنند. دسته ‌دیگری در بخش عمده‌ای از زندگی روزانه‌شان به شرکت در پارتی و گذراندن اوقات با دوستان فکر می‌کنند و از این رو ترانه‌های‌شان بازتاب همین طرز فکر است. گروه دیگری از جوانان دل‌بسته تعلقات ملی یا مذهبی هستند و برای دفاع از این ارزش‌ها موسیقی تولید می‌کنند. ان گوناگونی را می توانید با یک  تجربه ساده در یابید. به لیست موزیک های موجود در دستگاه پخش ام پی تری  یکی از این Teenager ها  که نگاه بیاندازی، انواع موزیک ها با تم های مختلف با مفاهیم مختلف با سبک های مختلف را در آن می توانید مشاهده کنید. این است که نشان دهنده روح سرگردان و عصیان گر این نسل است که گویا قرار است در همه چیز دخالت کند در عین ان که به همه چیز بی تفاوت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نسلی که حتی نوحه های عزاداری  اش از سبکی نیست که برای ما و  بخش قدیمی تر و سنتی تر جامعه ی ما آشنا است. نسلی که حتی  برای سرود های عزاداری اش نیز سعی می کند تم و سبک مدرن تر و شور انگیز تری را انتخاب کند.  این نسل با پدران و مادران خود آن چنان جنگیده است که موسیقی مورد علاقه اش را به زور و با پا فشاری از زیر زمین به روی زمین آورده است.  این واقعیت را  به سادگی می توانید در خودرو های خانوادگی  درک کنید. اگر دیروز این Teenager  در صندلی عقب ماشین با یک هدفون در گوش می نشست و کاری به موسیقی که  از دستگاه پخش خودرو  پخش می شد، نداشت. امروز پدر و مادر باید در خودرویی بنشینند که موزیک مورد علاقه   Teenager  پخش می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;این نسل عاصی خودش را و سبک زندگی اش را  و  از جمله موسیقی اش را با پافشاری مثال زدنی اش به کل جامعه تحمیل کرده است. این نسل  با موسیقی اش در خیابان ها و مجامع عمومی فریاد می کشد که می خواهد یک &quot; شصت و هشتی&quot; باشد و  می خواهد&quot; در رفت و برگشت&quot; باشد.  نمی خواهد در یک جا ساکن بماند. این نسل امروز موسیقی اش را حتی بدون تائید مراکز رسمی و بدون تائید بزرگتر ها  از زیر زمین به روی زمین آورده است فردا قطعا پا را فراتر خواهد گذارد و کل سبک زندگی را علنی می کند.  &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN: 1ex&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;* برگرفته از آهنگ &quot;موشول اینا کجایند&quot; کاری از ساسی مانکن یکی از محبوب ترین خوانندگان teenager ها ی امروزی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 14:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazgooftan&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>bazgooftan</dc:creator>
<guid>http://bazgooftan.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهترین شغل دنیا داشتن ددی(پدر) پولداره</title>
<link>http://bazgooftan.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=hide&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=3&gt;&lt;B&gt;بهترین شغل دنیا داشتن ددی(پدر) پولداره...*&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;MARGIN: 1ex&quot;&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=3&gt;فواد شمس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;منتشر شده در مجله روانشناسی و جامعه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;در همین ابتدا باید به صراحت بگویم، متاسفانه تمام تصور ما از teenager ها  آن دسته  شان هستند که از پارک وی به بالا  زندگی می کنند. یا در ایران زمین و مجتمع گلستان پرسه می زنند. باز هم به صراحت بگویم این دسته  اتفاقن اقلیت هستند. اما اقلیتی که همیشه  جای اکثریت دیده شده اند،  تا آن جایی که حتی خود اکثریت teenager ها   نیز سعی می کنند برای دیده شدن و وجود داشتن   خود را شبیه بچه پول دار ها بکنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;teenager ها    نسلی هستند که بر خلاف نسل های پیشین خود خیلی چیز ها برای دیگر ارزش ندارد.  تمام پدیده ها برای آنان  از آسمان به زمین آمده است. تمام امور قدسی برای شان عرفی شده است. در قاموس این نسل &quot; هر آنچه که سخت و استوار است ناگهان دود می شود به هوا می رود&quot;. این نسل ارزش های گذشتگان ش را دود شده و به هوا رفته می بیند و برای خود ارزش های نوینی تعریف کرده است. در این بین  ارزشمند ترین ارزش ها و محور و تسمه اتصال این نسل به زندگی &quot; پول&quot; است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;تصور این نسل از پول در آوردن نیز با نسل های گذشته اش  متفاوت است. اگر در گذشته &quot;عرق ریختن&quot; برای کسب پول نه تنها ارزش که یک امر بدیهی بود. اکنون پول بدون عرق ریختن در آوردن برای teenager ها   ارزش است.  برای همین دیگر در بین این نسل بر خلاف گذشتگان اش در این سن و سال &quot;کویت ، دبی و ژاپن &quot; رفتن برای کسب در آمد آرمان و آرزو نیست. اکنون  teenager ها   پای اینترنت در جهان مجازی در گلد کوئست و فارکس و...  دنبال کسل مال و منان بدون زحمت و بدون عرق ریختن هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;البته هستند کسانی هم که حتی زحمت خیال بافی های  های طلایی گلد کوئستی  را نیز به خود نمی دهند چون انان به واقع &quot;بهترین شغل دنیا &quot; را که همانا داشتن &quot;پدر پولدار&quot; است را دارند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;اما این حکایت تمام teenager ها نیست.  این حکایت همان اقلیتی است که به خاطر دسترسی به منابع اطلاع رسانی بیشتر دیده شده است. اقلیتی که  به خاطر تحمیل هژمونی سبک زندگی اش اکثریت را نیز دنباله روی خود کرده است. اما اکثریت teenager ها   از &quot;پول&quot; فقط رویایی دست نیافتنی مد نظر دارند.  شاید آنان تحت تاثیر هژمونی سبک هم سن و سال های خوشبخت ترشان که دارای &quot; ددی پولدار&quot; هستند، قرار گفته و تیپ و قیافه ی ظاهری شان  به &quot;بچه پولدار &quot; ها بخوردو در ایران زمین و گلستان و پیاده رو های چهار راه پارک وی به تجریش قدم بزنند. اما  شب به شب به خانه های چند ده متری شان در جوادیه، نازی آباد، افسریه، نظام آباد و... بر می گردند تا شاید در رویا های شبانه ی خود روزگاری در پناه یک &quot;ددی پولدار&quot; که لزوما قرار نیست پدر  خونی شان باشد قرار بگیرند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;اکثریت teenager ها    پائین شهری برای دیده شدن مجبورند بالاشهری جلوه کنند. این افراد افق بلند مدتی برای تغییر جایگاه اجتماعی و طبقاتی خود متصور نیستند.  از آن بدتر افقی برای تغییر این مناسبات نا برابر نیز متصور نیستند. در نتیجه صرفا می خواهند در &quot;لحظه&quot; خوش باشند. در &quot;لحظه&quot; خود را همرنگ جماعت کنند. شاید برای آن حاضر باشند به هر نا هنجاری اجتماعی نیز تن بدهند که یک دست لباس شیک و به قول teenager ها  ی امروزی &quot;&quot;مارک دار &quot; هم بخرند. شاید برای رسیدن به این هدف ضبط ماشین بچه پولدار بغل دستی خودشان را نیز بدزدند. متاسفانه واقعیت آن چنان سیاه است که شاید بیان اش اندکی نور بر این سیاهی بتاباند. حقایقی از این دست که   شاید یک teenager  دختر پائین شهری  به قیمت پوشیدن یک لباس زیبا، چند قلم لوازم آرایش و رفتن به یک رستوران بالا شهری حتی حاضر باشد &quot;تن &quot; اش را نیز به عرصه ی فروش بگذارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;این teenager ها   نادیده گرفته شده ترین اقشار جامعه ما و حاشیه ترین شان هستند. نمود هایی از شورش های آنان بر ضد کل متن در جامعه به اشکال گوناگون بروز ناهنجاری های فردی و اجتماعی دیده می شود. این teenager ها   بی افق هستند بی آینده و بی آرمان و همین ها زنگ خطر های بزرگی برای آینده جامعه ای است که قرار است آینده سازان اش این افراد باشند. افرادی که به خاطر نداشتن &quot; بهترین شغل دنیا&quot; از داشتن یک آینده معمولی و داشتن  شغل، تحصیلات، آموزش، رفاه، بهداشت ، مسکن، تشکیل خانواده و.... محروم مانده اند. باید هر لحظه  منتظرشان ماند که روزگاری شاید نه چندان دور بر ضد تمام &quot; ددی (پدر) های پولدار &quot;  بشورند. &lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;* برگرفته از یکی از ترانه های گروه کیوسک از گروه های محبوب این روز های teenager ها  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 14:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazgooftan&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>bazgooftan</dc:creator>
<guid>http://bazgooftan.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر باب &quot; عملیات انتحاری&quot; یا ترکیدن توهم  فانتزی</title>
<link>http://bazgooftan.blogfa.com/post-202.aspx</link>
<description>خنده دار ترین نوع خودکشی آنی است که خیال کنی داری جهان را تغییر می دهی. فرد خودکشی کننده خواهان توجه است. وی از بی توجهی در عذاب است. او می خواهد آدم های اطراف به وی توجه کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عملیات انتحاری هم این گونه است.  فرد انتحاری می خواهد توجه جهانیان را کانال های تلویزیونی  و رسانه و مردم را به خودش جلب کند. اما خنده داری جریان از این جا ناشی می شود که این فرد  که به ظاهر خیلی شجاع است و جان اش را  و همه چیزش را دارد از دست می دهد، در واقع هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد.  البته در این راه نه تنها چیزی به دست نمی آورد بلکه توهم یک فانتزی  زیبا از بهشت  و حوری هایش نیز همراه با شدت انفجار منفجر می ترکد. وی به یک امر تهی تبدیل می شود. تهی از نظر جسمانی و از نظر معنایی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انتحاریون اکثرا از بیابان های خشک بی آب و علف هستند. اکثرا هیچ چیز در زندگی ندارند جز یک فانتزی چندین قرنی که از حوریان و باغ های سرسبز در مغزشان فرو کرده اند. آنان نمی خواهند و نمی توانند جهان را تغییر دهند. آنان  تنها با انفجار خود این توهم را بیش از گذشته می پراکنند که حباب تو خالی توهم چندین قرنه  تنها در بیابان های بی آب و علف  واقعیت و اندیشه  رشد می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته انتحاریون محصول  جارو کردن آشغال های سرمایه داری جهانی شده به زیر فرش است. محصول همواره پنهان کردن چهره کژدیسه ی سرمایه داری اکنون جهانی شده!  انتحاریون  تفاله های این دستگاه هستند که در گلویش گیر کرده اند و گهگداری موجب انفجاری در دستگاه می شوند.  اما مسئله زمانی حل می شود که دستگاه را از پیریز برق کشید و یا کنترل برق ساختمان را زد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 07:05:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazgooftan&amp;postid=202</comments>
<dc:creator>bazgooftan</dc:creator>
<guid>http://bazgooftan.blogfa.com/post-202.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تهران لرزید</title>
<link>http://bazgooftan.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>امروز شنبه 25 مهر راس ساعت حدود 25/14 دقیقه یک زمین لرزه به صورت مشهودی برای 5تا 7 ثانیه در اکثر نقاط تهران و کرج حس شد. من در خیابان طالقانی به وضوح این زمین لرزه را حس کردم. گویا شدت زمین لرزه در شهر ری از جا های دیگر تهران شدید تر بوده است و زمان طولانی تر داشته است. گویا فضای شهر ری و ژاکدشت متشنج شده است و مردم از هراس به خیابان های ژناه برده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8807251083&quot;&gt;گویا این زمین لرزه ۴ ریشتر بوده است و مرکز آن در شمال پاکدشت و شرق تهران بوده است. &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; برای دومین بار توی زندگی ام زلزله را حس می کنم. دفعه قبل حدود ۶-۵ سال پیش بود که توی کرج خواب بودم و از خواب بیدار شدم. این بار از طبقه ۵ ساختمان محل کارم در طالقانی حس کردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما  نکته جالب این است که الان کلی در مورد زلزله در دانشگاه درس خوانده ام. تازه دیشب هم از ماهواره یک فیلم در مورد زلزله لس آنجلس دیده بودم. الان منتظرم که دوستان خیلی  با حال شروع کنند از این که تعداد گناهان مردم تهران را بشمارند تا عذاب الهیی متناسب با آن را در بیاورند که آیا با این زلزله خفیف  تلافی شده است و یا نیاز است که زلزله جدی تری رخ دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه امیدوارم که مصیبتی بر سر ما تهران نشینان نیاید که همین مصیبت های فعلی برایمان کافی است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 11:17:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazgooftan&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>bazgooftan</dc:creator>
<guid>http://bazgooftan.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لذت خواندن و خوانده شدن </title>
<link>http://bazgooftan.blogfa.com/post-200.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 275px; HEIGHT: 376px&quot; height=429 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://mibini.com/ShirazPatogh_us/Film/87-12/TheReader.jpg&quot; width=304 align=left border=0&gt;هانا می خواست خوانده شود اما هیچ کس جز مایکل او را نخواند. جوهره ی فیلم&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;The reader&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Arial (Arabic)&quot; size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;همین نکته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خوادن و خوانده شدن در این فیلم مرزی است بین رمان خوانی و سکس کردن! هانا با سکس بدن مایکل را می خواند و مایکل برایش کتاب می خواند.  اما در این بین هانا لذتی که از خواندن و خوانده شدن می برد به مراتب از لذتی که مایکل نوجوان از سکس با یک زن زیبا و جا افتاده می برد، فراتر بود. هانا با خواندن و خوانده شدن ارگاسم می شد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;انی فیلم داستان  انسان هایی است  که در عین حالی که خود جزئی از سیستم جنایتکار هستند، در همان حال قربانی آن سیستم نیز هستند. در کنار آن قربانیانی که روزگاری خواهان ترحم بودند اکنون نمی بخشند. در اینجا تنها یک امر نجات دهنده و البته انرژی دهنده است &quot;عشق&quot;  عشق یک نوجوان به  یک زن و یا عشق یک زن به &quot;خواندن&quot;و دانستن.  عشقی که می خواند و خوانده می شود. عشقی که می بخشد و بخشیده می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;خواننده ( the Reader ) به کارگردانی Stephen Daldry و نویسندگی David Hare می باشد که بر اساس رمان Bernhard Schlink نوشته شده است . کتاب Bernhard Schlink رمانی زیبا و مستقل و یکپارچه است . داستان عشق  پسری نوجوان به زنی جا افتاده. علاقه یک پسر نوجوان Michael Berg به یک خانم میانسال Hanna Schmitz که تاثیری ژرف در آینده پسر ایجاد می &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هانا در سرتاسر این فیلم  شرمسار است. نه از کار هایی که مجبور بوده است، انجام دهد. هانا از این شرمسار نیست که با اس اس همکاری کرده است.او در دادگاه  با صراحت  به همکاری ا اساس اعتراف میکند.  او مجبور بوده است محافظ باشد. او مثل تک تک آدم هایی که با یک سیستم جنایتکار مثل آلمان نازی همکاری می کردند، مجبور بوده است و از این بابت خود را گناه کار نمی داند و مستحق مجازات نمی بیند.   او حتی دادگاه را به چالش می کشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نکته طلایی فیلم جایی است که هانا خود را به خاطر بی سوادی  و به خاطر ناتوانی در &quot;خواندن&quot; مقصر می داند و مجازاتی معادل یک عمر زندگی را به جان می خرد.  البته هانا قبلاز این که قربانی نا توانی در &quot;خواندن&quot;باشد. قربانی &quot; خوانده نشدن&quot;  است. اگر یک جامعه وی را می خواند و درک می کرد شاید او هیچ گاه  بی سواد و بی کار و بی پناه نمی شد تا مجبور باشد برود با اس اس همکاری کند. اما هانا از  خودش   شرمسار است. همین حس سرخ شرم است که به وی انرژی می دهد. در کنار عشق جاودان مایکل! عشقی که در قالب کاست ها دیوار زندان را می شکافت و اراده ی قوی هانا که تصمیم می گیرد خواندن را بیاموزد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 478px; HEIGHT: 354px&quot; height=380 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://daemonsmovies.com/wp-content/uploads/2008/11/the_reader2.jpg&quot; width=478 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;او که خود قربانی سیستم است اکنون با خواندن می خواهد جبران کند. اما ...&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تکه پایانی فیلم نشان می دهد که تنفر قدرتی فراتر از عشق دارد. زن یهودی که در کودکی اش یکی از زندانیانی بوده که هانا صندوقچه گنج هایش را دزدیده است، حاضر نمی شود هانا را ببخشد. او تنها صندوقچه اش را باز پس می گیرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; فیلم نشان می دهد که یک سیستم جنایتکار تا کجا می تواند قربانی بگیرد.  تا کجا نفرت را و حس انتقام را در آدم ها نهادینه کند. در مقابل اما خواندن تنها راه رهایی انسان است. راهی که با آن می توان حتی عشق بازی کرد. خواندن بدن زن و خواندن کتاب به یک حد لذت بخش است. خواندن تنها خواندن کلمات  یک کتاب در زمان رمان خوانی نیست. خواندن می تواند  بوسیدن جای جای بدن یک زن در زمان سکس کردن  باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;  هانا اما در نهایت تسلیم شرمساری و حس گناه خودش شد. هانا نیز خود را نبخشید چون در هراس بود که در بیرون از چاردیواری زندان که تنها مایکل با کاست هایش و کتاب های رمانش در آن رخنه کرده بود، آیا آدم های دیگر می توانستند وی را بخوانند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://to55er.files.wordpress.com/2009/06/the-reader-movie-t03.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Oct 2009 09:44:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazgooftan&amp;postid=200</comments>
<dc:creator>bazgooftan</dc:creator>
<guid>http://bazgooftan.blogfa.com/post-200.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بی پولی یک درام فانتزی!</title>
<link>http://bazgooftan.blogfa.com/post-199.aspx</link>
<description>همان قدر که بی پولی در زندگی واقعی هر روزه ی ما رقم زننده ی  صحنه های دراماتیک در عین حال  فانتزی و بعضا بسیار خنده آور است. فیلم بی پولی را هم می توان یک درام فانتزی  بعضا خنده دار دانست.  فیلمی که نمی خواهد خیلی  حرف های قلمبه ثلمبه بزند. فیلم یک روایت خطی ساده را دنبال می کند از یک  مسئله جالب اجتماعی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 251px; HEIGHT: 338px&quot; height=384 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pix2pix.org/my_unzip/12131841092.jpg&quot; width=269 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسئله ای که در زندگی،  شاید خود ما بار ها با آن روبه رو شده ایم. آدم هایی که جیب شان خالی است اما پز و دنگ و فنگ شان سر جایش!  این فیلم در عین حالی  که تماشاگر را می خنداند یک حس همدردی در میان تماشاگران با بهرام رادان و بعضا خود لیلا حاتمی ایجاد می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقطه اوج فیلم اما همان دفتر کاری است که چند مرد بی کار در آن جا مشغول گل یا پوچ بازی کردنم هستند و  خربزه می خورند. بازی قشنگ سیامک انصاری را نیز در این میان نباید نا دیده گرفت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=246 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.bazarejok.com/img/bi_pooli_2_06.jpg&quot; width=304 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته مشکل اصلی فیلم آن است که اصرار دارد که اتفاقات بسیاری  در این فیلم بیافتد. آدم های زیادی و نقش های بی شماری در این فیلم حضور دارند که  بود و نبودشان چندان تفاوتی به حال  روند فیلم ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این فیلم یک فانتزی است که شاید زیر پوست خود می خواهد با یک حالت سرخوشانه و شاد خیلی چیز ها را به سخره بگیرد.   مثلا بغل کردن صندوق صدقات توسط لیلا حاتمی و صحبت کردن وی با فرشتگان و خدا با لحمنی کودکانه و یا خواندن سوره  توحید به جای آیت الکرسی، قابلمه به دست در هیئت امام حسین  و .... را می توان نقاط کلیدی و جالبی در این فیلم دانست. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 327px; HEIGHT: 190px&quot; height=264 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cinetmag.com/Gallery/Axha/Bipooli_02_523602.jpg&quot; width=467 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازی متفاوت لیلا حاتمی در نقشی متفاوت که تاکنون از وی سراغ نداشتیم خودش نکته ی دیگر فیلم است. البته بهرام رادان در بخش های میانی فیلم باز هم در آن پوسته ی تکراری آدم معتاد و داغون خودش فرو رفت و چندان نو آوری در این زمینه نداشت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در کل این فیلم  را باید در دسته ی فیلم های عامه پسند طبقه بندی کرد که آخرش هم مثل تمام فیلم های عامه پسند به سبک فیلم هندی به پایان رسید و البته برای بسیاری از بینندگانش پیام های اخلاقی فراوانی داشت. اما برای شخص من پیام اخلاقی اش این بود که همیشه جیب لباس هایی که توی عروس تنم کرده ام را خوب بگردم شاید   چند اسکناس در آن باقی مانده باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 460px; HEIGHT: 321px&quot; height=402 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cinemaema.com/gallery2/main.php?g2_view=core.DownloadItem&amp;g2_itemId=67117&amp;g2_serialNumber=1&quot; width=460 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 07:26:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazgooftan&amp;postid=199</comments>
<dc:creator>bazgooftan</dc:creator>
<guid>http://bazgooftan.blogfa.com/post-199.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنبش دانشجویی بی پدر شد</title>
<link>http://bazgooftan.blogfa.com/post-198.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;تحلیلی کوتاه بر تظاهرات 6 مهر 88 دانشگاه تهران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;جنبش دانشجویی بی پدر شد&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جنبش دانشجویی ایران از 6 مهر سال 88 بی پدر شد.  این  واقعه خوش آیند را باید به تک تک  دانشجویان ایرانی و کنش گران  فعال در این جنبش تبریک  گفت.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جنبش دانشجویی ایران بعد از یک کشاکش درد آور پدران و قیمان خود را کشت. این جنبش بی پدر شده است و از همین جا است که آغاز رهایی خود و جامعه خود را نوید می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تظاهرات 6 مهر  سال 88 در دانشگاه تهران تجربه ای متفاوت بود. تجربه ای شیرین از بی پدر شدن و رها شدن یک جنبش. تظاهراتی که در آن هیچ سردسته ای نیست. هیچ بیانیه ای خوانده نمی شود. هیچ گروه و دسته ی دانشجویی با گروه و دسته ی دانشجویی دیگری برای  پدر خواندگی جنبش یا بخوانید ( تجاوز به  رحم جنبش) رقابت نمی کند. هیچ فعال دانشجویی با بی بی سی و صدای آمریکا مصاحبه نمی کنند. این شاهدان عینی بی چهره هستند که  واقعیت را آن گونه که واقعا است انتقال می دهند نه آن گونه که پدرخواندگان جنبش در رسانه ها می خواهند.  دفتر تحکیم و انجمن های اسلامی وجود ندارند حتی در حد یک شبح!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  شعار ها  از قبل تصویب نشده  است. شعار ها حتی تایید نشده است. شعار ها حتی از قبل ساخته نشده اند. شعار ها در همان لحظه ساخته می شوند  فریاد زده می شوند و با تکرار جمعیت به تصویب می رسد. شعار ها نه از تریبون به دستان صف های جلو که از بی تریبون های وسط جمعیت درست از دل جمعیت از دهان کسی که ناشناخته است و می خواهد نا شناخته بماند و می خواهد همیشه فرزند مادر جنبش باشد  و نمی خواهد پدر شود نمی خواهد در صف اول بایستد  و تریبون به دست گیرد،  بیرون می آید. این شعار ها  با تکرار از دهان صد ها نفر دیگر چون او مورد تایید قرار می گیرد. و تبدیل به شعار جنبش می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 392px; HEIGHT: 285px&quot; height=300 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i38.tinypic.com/34jehxk.jpg&quot; width=392 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این جنبش بی پدر شده است و از همین جا است که رها شده است. پدر سالاری و مرد سالاری در این جنبش مرده است.   این جنبش زنانه تر از همیشه است. به جرات می توان گفت 70 تا 80 درصد شرکت کنندگان در تظاهرات 6 مهر  را دختران جوان  تشکیل می دادند. دخترانی که نه تنها زیبا و شیک پوش بودند بلکه جسور بودند. دخترانی که دیروز  از دیوار راست خانه شان بدون هراس از پدرشان  بالا می رفتند. امروز  از نرده های سبز دانشگاه بدون هراس از پلیس ها بالا می رفتند! این دختران پدر های خود را در خانه کشته اند اکنون در دانشگاه و خیابان پدر های تحمیلی دیگر را می کشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این جنبش بی پدر تر از همیشه است. نه دفتر تحکیم وحدت نه هیچ شبه گروه و شبه دسته ی دانشجویی دیگری  روز 6 مهر نبود تا به دانشجویان&quot; رهنمود&quot; دهد. این  دانشجویان بی چهره و عادی   که در خانه هایشان حرف پدرشان را گوش نمی دهند. در دانشگاه و در خیابان ها حرف هیچ پدر دیگری حتی از نوع &quot;دلسوزش&quot; را هم گوش نمی دهند.   6 مهر روز مرگ تمام پدر های خودخوانده ی جنبش بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این جنبش رهایی بخش است. چون خود را به مثابه ی یک &quot;ظرف  تهی رهاننده&quot; معنا کرده است. سایه ی هیچ پدری بالای سر این جنبش نیست. دختران جوان   بدنه ی اصلی این جنبش هستند و البته پسران جوانی که نمی خواهند به معنای مرسوم و سنتی  در آینده نقش &quot;مرد- پدر&quot; بازی کنند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 408px; HEIGHT: 275px&quot; height=275 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i36.tinypic.com/2iaei3r.jpg&quot; width=432 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;پی نوشت:  آرمان امیری عزیز نقدی بر مطلبم با عنوان &quot; &lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://divanesara.blogspot.com/2009/09/blog-post_29.html&quot;&gt;بر گور خود نرقصیم&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&quot; نوشته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;آرمان در این مطلب در یک مقدمه چینی  به نظر من غیر منصفانه و تا حدی غیر واقعی دست به نادیده گرفتن بخش عظیمی از تاریخ جنبش دانشجویی ایران زده است.  وی تنها گوشه ی بسیار کوچکو البته به نظر شخص من سیاهی از  تاریخ این جنبش را  به جای کلیت در خشان  آن جا زده است.  انجمن های اسلامی  درست است که ۶۰ سال سابقه فعالیت دارند اما در این ۶۰ سال تنها بخشی آن هم نه چندان پر اهمیت از جنبشی بوده است که   بسیار متنوع تر و رادیکال تر از چارچوب های تنگ  انجمن های اسلامی  بوده اند. تنها نقطه ای که انجمن های اسلامی نقش بسیار مهمی بازی کردند روزگاری   بود که بازوی سرکوب دیگر گرایشات دانشجویی در دانشگاه بودند. چه در دهه ۶۰ چه در دهه ۷۰ به انحای مختلف دیگر گرایشات را سرکوب و منکوب کردند.   در مورد این بخش تاریخی بحث مفصل است. اما  امیدوارم  نویسنده مطلب صرفا به خاطر بهره برداری سیاسی بخش بزرگ و اصلی تاریخ جنبش دانشجویی را  نادیده گرفته باشد نه آن که واقعا باورمند باشد که  در ۶۰ سال گذشته تنها  انجمن اسلامی  ها در دانشگاه فعال بوده اند. البته گویا آرمان امیری به عنوان یکی از کسانی که خود را روزگاری جز کاندیدا های  پدر خواندگی جنبش می دیده اکنون این رویا را بر باد رفته دیده است و سعی دارد ابهت پدرانه گذشته را بار دیگر احیا کند. اما غافل از ان است که اکنون جز یک کاریکاتور پاره پاره از آن &quot; مجمع بزرگ پدران  بی سر پرست&quot; چیزی به نام دفتر تحکیم باقی نمانده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;اما بحث اصلی آرمان را در این جا به ۲ بخش عمده تقسیم می کنم و پاسخ می دهم : الف)  نحوه ی تشکل یابی ب) برداشت آنارشیستی من از آزادی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;۱-  هر  شهروندی که در یک جامعه ی انسانی زندگی می کند با تشکل سازی موافق است. حتی همان احمدی نژادش هم با تشکل مخالفتی ندارد. بلکه جنس و ساختار تشکلات است که جای بحث دارد. تشکل از نظر احمدی نژاد   همان تشکلات شبه نظامی درون دانشگاه  است . تشکل های مورد نظر آقای امیری نیز از جنس تشکل های متعارف هر نظم (سرمایه دارانه - پدر سالار) است که ساختار هرمی داشته باشند و به قول خودش &quot; جامعه را اندام وار &quot; کند. اما تشکل یابی از نظر من  این گونه نیست. تشکل یابی یک فعالیت جمعی  آزادانه و  آگاهانه  است که انسان ها به صورت موقت و داوطلبانه بر سر یک سری خواست های مشخص نیروی  جمعی خودشان را تشکیل می دهند. در این نوع تشکل یابی هیچ امتیاز ویژه ای برای هیچ کدام از اعضا وجود ندارد. نمایندگی صرفا سخنگویی خواست جمع است نه هماهنگ کننده و رئیس و مرئوس این داستان هایی که در تمامی تشکل های مرسوم نظم سرمایه داری وجود دارد. به تبع آن در انجمن اسلامی ها و دیگر گروه های دانشجویی این چند وقته وجود داشته است. البته در مورد شکل تشکل یابی بحث مفصل است. صرفا خواستم تذکر بدهم من با اصل تشکل یابی   مخالفتی ندارم بلکه مسئله بر سر ساختار آن است. اما  قرار نیست ما چیزی را بازسازی کنیم. قرار است که ما همه چیز را از بنیان خراب کنیم تا از نو و از دوباره بسازیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;۲- اگر رهایی از هر قید و بند و چارچوبی اسم اش آنارشیست است من اعتراف می کنم که آنارشیست هستم . این لفظ را هم برخلاف ادبیات رسمی و مرسوم  که نشات گرفته از تفکرات صدا و سیمایی است یک فحش سیاسی نمی دانم. در نتیجه زیاد هم نمی خواهم از این به اصطلاح اتهام آقای آرمان امیری تبری بجوییم. اما   بحث اصلی این است که جنبش کنونی جاری جامعه ی ایران  برای رهایی از هر قید و بندی است نه صرفا تغییرات جزئی و سطحی در هرم بالایی   قدرتُ یعین من فکر نمی کنم همین الان اگر موسوی و کروبی کل قدرت سیاسی را بگیرند مردم بروند در خانه های شان بشینند و همه چیز گل و بلبل بشود. تازه ان زمان که قدرت سیاسی دچار شکاف جدی تر  شود کار ما اغاز شده است. ما هنوز جنبش مان را جدی جدی اغاز نکرده ایم.  بحث من فرا تر از  رسیدن به یک جامعه نورمال سرمایه داری و دموکراسی غربی است! در نتیجه زیاد در این جا با آقای امیری  بحث و جدلی ندارم. چون احتمالا ایشان به همین اندک رضایت خواهند  داد و در ان زمان جز حافظان نظم موجود م شوند در نتیجه همان زمان جدی تر با ایشان بحث می کنیم. فعلا بحثی نیست.   تنها تذکر  می دهم که دقیقا خواست من  ایجاد یک جامعه ای  است که در واقع همان &quot; &lt;STRONG&gt;ظرف تهی رهاننده&lt;/STRONG&gt;&quot; باشد. یعنی هر انسانی به صرف انسان بودن اش بتواند رهایی خویش را معنا کند. این خواست به همان نسبت که احتمالا برای همه شما گنگ  است برای من هم گنگ و  اما بسیار کلی و آرمانی است و  همین گنگ بودن و آرمانی بودن اش  است که انرژی هر نوع فعالیت رهایی بخش را به ما اعطا می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;در اخر از آرمان عزیز بابت توجه اش به مطلبم تشکر می کنم و امید وارم برداشت درست تری از بحثم کرده باشد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 08:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazgooftan&amp;postid=198</comments>
<dc:creator>bazgooftan</dc:creator>
<guid>http://bazgooftan.blogfa.com/post-198.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روایتی از سکس، خشونت، عشق</title>
<link>http://bazgooftan.blogfa.com/post-197.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Quills&quot;&gt;فیلم &lt;STRONG&gt; Quills&lt;/STRONG&gt; &lt;/A&gt; یک روایت ساده در عین حال پیچیده از  امیال اصلی انسان است. میل طبیعی انسان به سکس و خشونت و رابطه این دو با هم و البته در کنار آن میل به اشتراک گذاردن خود با دیگری  که بر آن می توان نام عشق گذاشت.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مارکی دوساد که در این فیلم به نام مارکئوس خوانده می شود. روشنفکر و نویسنده ی آوانگارد فرانسوی است که این امیال طبیعی و انسانی را به شکلی زیبا و فریبنده به صورت کلمات در می آورد. اما  خشونت غیر طبیعی و سیستماتیک شده در شکل  دیوانه خانه، کلیسا و علم  پزشکی سرمایه دارانه  وی را محدود می کنند. آن هم به خشون ت آمیز ترین شکل ممکن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این جا دیوانگان نمادی از کسانی اند که به این نظم خشونت آمیز تن نداده اند و هنوز در خشونت  طبیعی و انسانی شان غوطه ور هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 406px; HEIGHT: 340px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://static3.podnapisi.net/ovitki/114810b8d4647e8bdea773d4a61e4a14.jpg&quot; width=448 height=395&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مارکئوس از عشق و سکس و خشونت معطوف به  سکس می نویسد و خوانندگانش را محسور خود می سازد. اما نظم خشونت آمیز حاکم وی را بر نمی تاباند. به نام پدر پسر و روح القدوس و البته از ان ها مهم تر &quot;پول&quot;  وی را در دیوانه خانه ای محبوس می کند. اما حتی محدودیت های بی شماری که به وی تحمیل می شود وی را از نوشتن باز نمی دارد. تا جایی که با شراب و خون و مدفوع خود نیز می نویسد.  وی در قفس مذهب و سرمایه داری و اتحاد شوم این دو که همواره می خواهند امیال طبیعی انسانی را  به خشونت آمیز ترین شکل ممکن محدود سازند، گرفتار آمده اما این دو را  با مدفوع خود رسوا می سازد. همه  اش را با هم نفی می کند و به صورت  نماد مذهب و سرمایه داری تنها تف می اندازد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاهکارترین بخش فیلم اما انتهای آن است که نشان می دهد که سرمایه داری چنان استعدادی دارد که حتی مخالف ترین اشکال مبارزاتی را برای کسب سود بیشتر به خدمت خود در می آورد. زمانی که  دکتر که تازگی ها ریاست تیمارستان را بر عهده گرفته است.   نوشته های دوسار را برای کسب سود بیشتر می فروشد و البته کشیش جدیدی که جایگزین کشیش قبلی که به خاطر عشق دیوانه شده است، می شود. نماد به خدمت در آمدن مذهب در پیشگاه سرمایه داری است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 362px; HEIGHT: 418px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.cartelia.net/fotos/q/quills.jpg&quot; width=350 height=426&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Quills&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;  فیلم   Quills&lt;/STRONG&gt;  &lt;/A&gt; روایتی از جدال همیشگی امیال انسانی مثل سکس و عشق با خشونت سیستماتیک حاکم بر زندگی انسان ها است.   آن را ببینید و به دیگران هم توصیه کنید ببینند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پی نوشت: بنا به تذکر یک دوست در کامنت های اصلاح می گردد: &lt;STRONG&gt;مارکی دوساد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 07:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazgooftan&amp;postid=197</comments>
<dc:creator>bazgooftan</dc:creator>
<guid>http://bazgooftan.blogfa.com/post-197.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طبیعت مرد</title>
<link>http://bazgooftan.blogfa.com/post-196.aspx</link>
<description>وقتی یک امتحان سخت داری! وقتی که دندان هایت در می کند. وقتی که نمی توانی غذا بخوری. وقتی که تو خوابگاه تنها هستی! وقتی که بی حوصله ی بی حوصله شدی! تنها دوای درد هایت  پناه بردن به شعر است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 216px; HEIGHT: 261px&quot; height=283 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://aftab.ir/articles/art_culture/literature_verse/images/a4a924591af5eb28c24f19f791236e96.jpg&quot; width=244 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این جا است که کتاب مجموعه اشعار &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نزار قبانی&lt;/STRONG&gt; &lt;/A&gt;را باز می کنی و اولین شعری که به چشمت می خورد این است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;طبیعت مرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;مرد برای عاشق شدن تنها به یک دقیقه نیاز دارد&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;اما برای فراموش کردن&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;به چندن قرن&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; این جا است که  می فهمی که رفتار تو هم طبیعی است و زیاد نباید سختش بگیری!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 07:36:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazgooftan&amp;postid=196</comments>
<dc:creator>bazgooftan</dc:creator>
<guid>http://bazgooftan.blogfa.com/post-196.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
