مسئله من تغییر است نه رای دادن و رای ندادن! برای شروع بحثم هم لزومی نمی بینم جمله ای از مارکس و لنین و غیره بیاروم.
۱- رای دادن یا رای ندان دقیقا مسئله این "نیست". مسئله درست بر سر تغییر شرایط موجود است. خاستگاه بحث خودم را در مورد انتخابات از این جا شروع کرده ام که می خواهیم وضع موجود را تغییر دهیم. در نتیجه با کسانی که وضع موجود را بسیار مطلوب هم می دانند ( حال به هر دلیلی ) بحثی نیست. بحث با کسانی است که رای دادن یا رای ندان را ابزاری برای تغییر وضع موجود می دانند.
۲- در شرایط حاکم بر جامعه ی ما رای دادن یا رای ندان لااقل برای جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی که خود را جز نیرو های تغییر طلب رادیکال و چپ دسته بندی می کنند نمی تواند به عنوان یک کنش جمعی آگاهانه تلقی شود. چون اهداف ما چیز دیگری است و برای رسیدن به آن اهداف ابزاری متفاوت از شرکت در انتخابات داریم. در نتیجه به نظر می رسد باید از یک زاویه دیگر به این موضوع نگریسته شود.
۳- در کنار این امر به طور حتم تمامی کسانی که خود را جز نیرو های تغییر طلب رادیکال و چپ می دانند و البته می خواهند در انتخابات ریاست جمهوری ایران اسلامی شرکت کنند هیچ گونه توهمی بر این ندارند که هیچ کدام از نیرو های موجود در حاکمیت و هیچ کدام از کاندیدا ها بر خلاف هر گونه شعار تند و تیزی که می دهند فراتر از چارچوب های جمهوری اسلامی می خواهند کاری انجام بدهند. در واقع تمام این افراد پاسداران مناسبات موجود هستند . پس با این اوصاف چه دلیلی وجود دارد که برویم و رای دهیم؟ این سوال جدی و سختی است که برای پاسخ گویی به آن باید بسیار اندیشید و با خود کلنجار رفت.
۴- دلیل اصلی که ما را وادار می کند که رای دادن را نیز امتحان کنیم این است که متاسفانه(تاکید می کنم متاسفانه)به هر دلیلی که جای سخن گفتن ازآن دراین فرصت کوتاه نمی گنجد لااقل در کوتاه مدت هیچ افق انقلابی در جامعه ایران دیده نمی شود.
برخلاف دیدگاه هایی که فکر می کنند که هر چقدر وضع طبقه کارگر و مردم اسفناک تر بشود اوضاع انقلابی تر می شود من بر این اعتقاد هستم که برای بروز هر گونه انقلاب و جنبش تغییر طلبانه ی آگاهانه ای بستری از شرایط باید فراهم باشد. به طور مشخص لااقل یک سطحی از تشکل یافتگی طبقه کارگر وجود داشته باشد.
در چند سال گذشته با هجوم وحشتناک به هر گونه تلاش برای تشکل یابی طبقه کارگر هیچ گونه امیدی به وجود آمدن تشکل حتی در حد صنفی چه برسد به سیاسی باقی نمانده است. در کنار این موضوع به نظرم برای هرگونه تغییر رادیکالی نیاز است که حداقلی از امکان برای ارتباط گیری با توده های مردم وجود داشته باشد که در زیر سرکوب وحشتناک این چند سال ما از این حداقل محرومیم. از طرف دیگر متاسفانه هیچ گونه صف جنبشی هم دیده نمی شود که در آن قرار بگیریم و به مقابله با این شرایط بپردازیم.
۵- همان طور که در انتهای بند قبلی هم اشاره کردم متاسفانه هیچ جنبش رادیکالی در این شرایط دیده نمی شود که بتوان در پشت صف آن سنگر گرفت و فراتر از مناسبات سیاسی حاکم بر جامعه ایران عمل کرد. شاید در چهار سال گذشته این صف به صورت مبهم و جنینی وجود داشت و در آن دوره از انتخابات سخن گفتن از تحریم انتخابات را می توانستیم به عنوان یک " کنش جمعی آگاهانه" تلقی بکنیم اما در شرایط کنوین به دلیل سرکوب و البته عملکردهای نادرست بسیاری از فعالان عرصه های مختلف جنبش اجتماعی هیچ گونه صف جنبشی وجود ندارد که بر مبنای آن رای ندادن خود را به عنوان یک کنش اعتراضی و به نام تحریم تعریف کنیم.
۶- با این اوصاف اما آیا رای دادن را باید به عنوان یک کنش بسیار تاثیر گذار و یک حرکت جمعی تلقی کرد. نظر شخص من این نیست. به نظر من رای دادن در این شرایط از طرف ما کسانی که آرمان های مان فراتر از مناسبات سیاسی حاکم است. خصوصا شخص خود من که حتی آزادترین انتخابات های موجود در دموکراسی بورژوایی را نیز قبول ندارم رای دادن تنها یک انتخاب فردی است. انتخاب فردی که لااقل این گونه می اندیشد که شاید (تاکید هم دارم که شاید) رئیس جمهوری بر سر کار بیاید که کم تر توان ( تاکید هم می کنم توان) سرکوب کردن داشته باشد. فردی بر سر کار بیاید که لااقل مجبور باشد( تاکید می کنم مجبور باشد) به طبقه کارگر از لحاظ اقتصادی و به زنان و جوانان و قومیتی ها از نظر سیاسی و اجتماعی امتیازات بیشتری بدهد. بر این مبنا برای این که در سرکوب نظم حاکم شکاف و روزنه ای هر چند کوچک بیابم رای می دهم.
۷- رای دادن برای من چندان اهمیتی ندارد. برخلاف عده ای که گمان می کنند رای ما برای نظام مشروعیت می آوردو شرافت ما را به خطر می اندازد . در شرایط کنونی که نمی توان از تحریم آگاهانه و جمعی سخن گفت رای دادن ما همچون درس خواندن ما و تعهد دادن های ما در دانشگاه های جمهوری اسلامی است. از طرف دیگر هیچ گونه توهمی هم ندارم که رای دادن من خیلی کنش موثری است اما به نسبت هزینه و تلاشی که انجام می دهم انتظار تاثیر هم دارم. آری اگر دست به یک کنش انقلابی پر هزینه می زدم انتظار داشتم که تاثیر گذاری بیشتری داشته باشم اماوقتی می خواهم تنها یک رای بدهم چندان انتظار تغییر و تحول بزرگی نخواهم داشت. از طرف دیگر به کسانی هم که به هر دلیلی نمی خواهند رای بدهند احترام می گذارم و انتخاب آنان را نیز امر قابل قبولی می دانم تنها بر این نکته تاکید دارم که فردای رای گیری تازه آغاز کار ماست. من با کسانی مرزبندی دارم که تمام کنش گری سیاسی و اجتماعی خود را محدود به یک روز در هر چهار سال می کنند که آیا رای بدهند یا ندهند.
۸- سخن آخر اما با کسانی است که خیال می کنند رای ندادن و یا به قول خودشان تحریم انتخابات کنش بسیار رادیکالی است و هنوز بر طب تو خالی انقلابی گری کودکانه شان می کوبند. این جا لزومی نمی بینم سخنی از لنین و مارکس و مائو و....برای پاسخ به این دسته از افراد بیاورم. تنها به گفتن این جمله کفایت می کنم که رفقا ی عزیز این بشکه باروتی ندارد (فعلا) پس اجازه بدهید ما فعلا جرقه زن این بشکه بی باروت انقلاب نباشم. 30 سال عده ای جرقه زدند و تنها دست آوردش سوزاندن خود شان بوده است. من فعلا می خواهم شمعی روشن کنم که شاید تاریکی این شب را اندکی برای خودم روشن تر سازد.
پی نوشت:
با تشکر از رفقای چپ دموکرات که بیانیه شان بهانه ای شد برای نوشتن این مطلب.
نوشته رفیق حسام را نیز در مورد انتخابات بخوانید.













