وی که گویا در ابتدا تردید داشت که در انتخابات حضور یابد البته بعد از آن که میلیون ها "اس ام اس" "کامنت" "شعر و ترانه" " نامه ی عاشقانه" و.... از طرف موج سومی ها برایش فرستاده شد"پارمیدای"۱ اصلاح طلبان راضی به حضور در انتخابات شد. در این جا بود که وی دچار تدبیر شد۲ و در انتخابات حضور پیدا کرد و البته سریع هم به سفر رفت. اما این "سید خندان" و پارمیدای گرامی چندان هم که می گویند راسخ نیست و در نهایت بر اساس مصلحت اخلاق گرایانه انصراف قطعی خود را از انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد تا جماعت بسیاری از کسانی که برخلاف وی دوست دارند "راست گویانه" سخن بگویند را در غم و اندوه فرو ببرد.
محمد خاتمی به دروغ ( تاکید می کنم ده ها بار دیگر هم حاضرم تاکید کنم) به دروغ می گوید به اسم اخلاق از عرصه انتخابات انصراف داده است. اما بحث در این جا درست منافع طبقاتی است. آن طبقه ای که بازگشت خود را به قدرت در گرو آمدن خاتمی می دید اکنون بی سر پناه شده است. خاتمی دروغ می گوید که به اسم اخلاق مداری از انتخابات انصراف داده است بلکه باید به راستی اعتراف کند در هراس از نداشتن پایگاه مطمئن اجتماعی ـ طبقاتی مجبور به انصراف از انتخابات شده است. نزدیکانش به "راست" تاکید دارند که منافع شان به خطر افتاده است.
اما این کودکان عالم سیاست مغز هایشان کوچک تر و افق دیدشان کوتاه تر از آن است که بدانند مسئله نه خاتمی است نه مخالفت رهبری، نه نارو زدن میر حسین موسوی! و نه غیره... مسئله آن است که در جهانی که نئولیبرالیسم کذائی و برنامه هایش رو به انحطاط گذاشته است آخرین سنگر سرمایه داری بازگشت به همان آموزه های "کینزی" و سرمایه داری دولتی است در این جا است که راز بازگشت میرحسین موسوی رمز گشایی می شود.
در واقع این مسئله تنها در ایران رخ نمی دهد اندکی به اطراف نگاه کنید. آمریکای جنوبی را بنگرید که یک به یک دولت های نئولیبرال اش سقوط می کنند، یونان را بنگرید که در آتش خشم کارگران و جوانان اش می سوزد و فرانسه و آلمان و.... را بنگرید و....
اما مسئله درایران اندکی متفاوت است به همت بی دریغ همین اصلاح طلبان کنونی در سرکوب جنبش های مردمی ـ کارگری در دهه بعد از قیام ۵۷ و در نبود یک آلترناتیو قوی چپ و کارگری و آزادی خواه بار دیگر خود حکومت اسلامی آلترناتیو خویش را تولید می کند و نارضایتی طبقات محروم جامعه را به وسیله ی یک نیروی خودی که شاید اندکی بتواند خواست های طبقه کارگر و محرومان جامعه البته به قول خودش "مستضعفین" را تامین کند.
نکته جالب تر این داستان اما این است که "سید خندان" بازی ما در این عرصه صرفا همه را خندانده است. روزگاری که وی به عطاب به دانشجویان معترض می گفت: " می دهم از سالن بیرون تان کنند" به پایان رسیده است هم اکنون آن سالن تبدیل به صحنه تئاتر کمدی شده است که همه ی ما با هم به "سید خندان" می خندیم!
پا نوشت:
۱- در یکی از کامنت هایی که برای حمایت از خاتمی در سایت موج سوم گذاشته شده بود وی را با " پارمیدا" مقایسه کرده بودند.
۲- خاتمی در زمان اعلام حضورش در انتخابات در اظهار نظری شگفت انگیز گفت تاکنون تردید نداشته است بلکه تدبیر داشته است.

سن و سال من آن چنان نیست که چندان خاطرات شفافی از دهه ۶۰ داشته باشم. اما به صورت نا خود آگاه هنوز سایه آن دهه سیاه بر زندگی من هم سنگینی می کند. دهه ۶۰ برای من همواره به رنگ خاکستری است و هیچ گاه برایم رنگی نبوده است.


روزی فرا خواهد رسید که تمام روز ها روز زن باشد، تمام روز ها روز انسان باشد. چون تمام جهان را را به کف خواهیم آورد اگر زنجیر های مان را از دست بدهیم. روزی فرا خواهد رسید که زمین برای همه ی ما باشد و نان و عشق را به تساوی قسمت کنیم.

