تبليغاتX
زیستن برای بازگفتن

زیستن برای بازگفتن

مپنداريد كه مرده است باد!

زنده است! باد

تا زنده است، تازنده است باد!

الف. بامداد

يونان هميشه برايم نه با سقراط و افلاطون و باستان اش كه با كودتاي ۱۹۷۳ و حكومت سرهنگ ها و البته مقاوت دانشجويان و كارگران اش در خيابان هاي آتن خصوصا در دانشگاه پلي تكنيك آتن تداعي مي شود.

يونان هميشه براي من با فيلم "زد " تداعي مي شود.  اكنون يونان بار ديگر در آتش و خون و مقاومت و مبارزه است.  خيلي ها كه فكر مي كردند بعد از فروريختن ديوار برلين  تاريخ به پايان خود رسيده استو مستانه عربده پيروزي سرمايه داري لجام گسيخته مي زدند اكنون بايد مشاهده كنند كه  هنوز هستند كساني كه در مقابل سرما يه داري  مقاومت كنند.

بحران سرمايه داري تازه در آغاز راه است خيابان هاي آت تازه اولين آوردگاه است و جوانان و دانشجويان و كارگران آتن تازه اولين كساني هستند، كه دارند مبارزه مي كنند و بادكنك خيالي توهم آلود پيروزي سرمايه داري را   تركانده اند.  صدايي كه از تركيدن اين بادكنك توهم سرمايه داري در سرتاسر جهان شنيده شد آن چنان بلند بود كه خواب بسياري را آشفته كرده است.

زماني كه صحنه هاي شورش جوانان را در آتن مي بينم ياد آن صحنه فيلم "زد" مي افتم كه همسر دكتر ترور شده از پنجره دانشجويان را مي بيند كه در خيابان عكس هيا دكتر را در دست دارند و تظاهراتي كنند و بر روي زمين حرف "زد" را مي نويسند. در اين جا يك خبرنگار به وي مي گويد ببين دكتر نمرده است بلكه او هنوز در خيابان هاي اين شهر زنده است.

اكنون بايد به آقاياني كه فكر مي كردند تاريخ تمام شده است و همه اعتراض ها نيز مرده است بايد بگوييم:

 نه خير!  هنوز همه چيز زنده است. مپنداريد كه باد هاي تغيير مرده اند بلكه زنده است اين باد! و تا زماني كه زنده است!  تازنده است اين باد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 13:42  توسط فواد شمس  | 

۱۶ آذر در چند سال اخیر تبدیل  به یک جشن تولد در فضای عمومی شده است. هر سال  هم متناسب با آن که جشن تولد ها و پارتی ها در فضاهای خصوصی و خانه ها بیشتر می شود، از آن سو بزرگی مراسم ۱۶ آذر کاسته می شود.

۱۶ آذر به مثابه ی یک پارتی بزرگ است. دوستانی را که ماه ها است ندیده ای، می بینی! با هم سرود می خوانید و پای بر زمین می کوبید، فریاد می کشید، حرکات موزون انجام می دهید و گاها کتک کاری هم می کنید. 

 جدیدا هم که در پارتی ها مرسوم شده است دود و ابر و مه راه می اندازند، در ۱۶ آذر ها هم به لطف یگان ویژه گاز اشک آور و دود و آتش به راه می اندازیم.

داستان واقعی  از این قرار است......

 یک رابطه معکوس بین میزان پارتی رفتن دانشجویان و میزان شرکت آنان در ۱۶ آذر وجود دارد. هر چه بچه های دانشجو بیشتر به پارتی های شبانه و جشن های تولد بروند کمتر در مراسم ۱۶ آذر شرکت می کنند. 

دانشجو به عنوان یک جوان نیاز دارد انرژی خود را خالی کند حال چه به شکل رقص و آواز و مشروب خوردن و حشیش کشیدن در پارتی های شبانه!  چه به شکل سرود خواندن و پای کوبیدن و شعار دادن و فریاد زدن و باتوم خوردن و گاز اشک آور استنشاق کردن در ۱۶ آذر ها!

دوستان عزیزی هم که خیلی اصرار دارند که ۱۶ آذر یک  مراسم سیاسی ناب و و تاریخی است و سال ها است به نظرم اندکی دارند  دروغ می کنند اما فقط اندکی آن هم دورغ برای نیل به ارضای میل عشق بازی شان!

این دوستان فریاد می زنند که در ۱۶ آذر:

جلوی جنگ را گرفتیم

جلوی حمله آمریکا را گرفتیم

به پادگانی شدن دانشگاه نه گفتیم

 حقوق و بشر و دموکراسی را در ایران نهادینه کردیم

 انتخابات را آزاد کردیم

 خاتمی را برای انتخابات وارد کردیم

 دولت احمدی نژاد را نقد کردیم

و هزاران کار گنده گنده ی دیگر و.... واقعیت آن است که صحبت های این دوستان بیشتر به مانند آن فردی می ماند که در وسط  جشن تولد و پارتی شبانه جنس مخالفی را تازه یافته است و بعد از ۲ دور رقصیدن با وی دارد برای اش "خالی" می بندد.

نه اشتباه نکنید! این نوشته یک انتقاداز پارتی شدن ۱۶ آذر نیست بلکه یک متن در دفاع از آن است.   من به هیچ وجه این امر را مذموم نمی شمارم. چون به نظر من جنبش واقعی آن است که روزی پارتی ها را به همان شکل و سیاق شبانه و خانگی اش به صورت روزانه و خیابانی در همه جای شهر اجرا کنیم اما نه تنها در ۱۶ آذر  در جلوی دانشگاه تهران که درتمامی روز های سال در تک تک خیابان های شهر!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 12:46  توسط فواد شمس  | 

دانشگاه محل مصرف است. خود دانشگاه دارد مصرف می شود. دانشجویان درون آن نیز مصرف می شوند. دانشگاه هیچ تولیدی ندارد. این یک دروغ بزرگ است که دانشگاه محل تولید دانش است.

دانش در خیابان ها و درست در زمان جدال بر سر بقا تولید می شود. در پشت میز های دانشگاه صرفا دانش مصرف می شود. مصرف می شود و تفاله ی آن تبدیل به مدرک می شود.  دانش واقعی در طی زندگی مادی روزمره ما تولید می وشد این واقعیت مادی است که ذهن ما را شکل می دهد نه  برعکس!

در این جا هم این زندگی روزمره ما در خیابان های کثیف است که علم دانش را برای مصرف شدن در کلاس های درس تمیز  تولید می کند.

در کنار آن دانشجو مصرف می شود و تفاله این انسان مصرف شده تبدیل به فارغ التحصیل می شود.  دانشگاه مصرف می شود. همان طوری که هر روز در حیاط های دانشگاه ها نسکافه، سیگار، چایی و از همه مهم تر پفک نمکی مصرف می شود.

دانشگاه به مثابه ی یک پفک نمکی بزرگ به  آرامی مصرف می شود و هیچ خاصیتی هم ندارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 11:54  توسط فواد شمس  | 

روزگاری شاعری بود که سرود  " جوادیه باید بر روی پل  بنا شود / پل این شانه های ماست"

اما اکنون به لطف شهردار خلبان دکتر سردار قالیباف!  عزیز شهرمان قرار است پل جوادیه به زیباترین پل خاورمیانه تبدیل شود.

جوادیه دیگر بر روی پل بنا نمی شود. شانه های ما له و لورده شده است. این بار پل  است که روی جوادیه بنا می شود.

آری روزگار شاعر ها گذشته است. خسرو گلسرخی اکنون تنها تبدیل به یک نوستالژی دور دراز شده است.

روزگار روزگار "شهرداران دکتر خلبان سردار" است.

دیگر کسی نیست که شانه هایش را پلی کند تا جوادیه را بر روی آن بنا کنند، اکنون خود جوادیه تبدیل به شانه هایی شده تا زیباترین پل خاورمیانه بر روی آن بنا شود.

پا نوشت: روزگار ی نیز بود که می گفتند راه قدس از کربلا می گذرد حال ما می گوییم راه آجودانیه از جوادیه می گذرد. ( این پا نوشت را تنها تعداد معدود می فهمند)

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 11:54  توسط فواد شمس  |