تبليغاتX
زیستن برای بازگفتن

زیستن برای بازگفتن

شهر به مثابه ی یک نهاد نا آرام است. وجه تمایز زیستن در شهر های مدرن با زیستن در دهات غیر مدرن همین نا آرام بودن هر روزه ی زندگی ما است.

در این جا است که ابزار هیا  سرکوب گر امیال انسانی باید آرامش کاذب را به زندگی نا آرام ما  تحمیل کند. آرامشی با بوی گاز اشک آور و طعم باتوم! آرامشی از جنس گورستان های دور افتاده دهات!

آرامشی که با زور بنز و  آژیر خطر ها و تفنگ و رزمایش! به ما تحمیل می کنند. ما نیز عادت کرده ایم که زیر چکمه های نظامیان زندگی کنیم.

اما در زیر پوست شهر خبر هایی است. نهاد نا آرام انسان مدرن بار دیگر آرامش گورستانی را زیر پا نهاده است. این بار دختران جوان  با چکمه هایشان آرامش خواب آلوده همیشه خفتگان تاریخ که در دل گورستان های هزاران ساله تاریخ خوابیده اند را گرفته اند.

دختران چکمه پوش به جنگ نظامیان چکمه پوش رفته اند. شهر در زیر صدای چکمه ها همچنان زنده است و رزمنده!

باید منتظر ماند و دیدی که در نهایت کدام یکی از چکمه ها  در این نبرد سخت پیروز خواهند شد؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 13:54  توسط فواد شمس  | 

لبخند های دروغین  و موزیانه! تنها خاطره ای است که  از محمد خاتمی در ذهن من از دوران پر شر و شور نوجوانی ام   باقی مانده و بسیار ماندگار  هم حک شده است.

در کنار آن! فریاد ها و عربده کشی هایش در سالن شهید چمران فنی در ۱۶ آذر ۸۳   چهره ی واقعی اش را در ذهن جوانی شکل داد.

اما لبخند های زیبا و دلنشین در کنار آن بازیگری شاهکار از لیلا حاتمی جز رویای ترین بخش های زندگی نوجوانی و جوانی من است. تمام بازی های لیلا حاتمی را دوست می دارم و خودش را هم بسیار دوست می دارم. و البته بازی اش در نقش فروزنده فیلم حکم چنان برایم خاطره انگیز است که تا آخر عم تکرار نشدنی می نمایاند!

حال بازی سیاست در این جامعه آن چنان مسخره شده است که محمد خاتمی عبوث  که تبلور تمام بدبختی های دوران نوجوانی و جوانی ما است، در پشت سر رویای ترین فرد دوران نوجوانی مات پنهان شده است.

خاتمی ک تنها دست آورد ۸ سال حکومت اش به جز از دست رفتن ۸ سال از بهترین لحظات زندگی نسل من که می توانست حامل تغییر مناسبات جامعه ایران باشد، این بود که دولت احمدی نژاد از دل ۸ سال دوران اصلاحات دو خردادی خاتمی بیرون آمد.

نتیجه محتوم ۸ سال دولت مداری خاتمی احمدی نژاد بود و واقعا هراسناک است که نتیجه  ۴ یا ۸ سال دیگر حکومت خاتمی و امثال وی چه عجوبه ها و دایناسور های بیرون آمده از زیر خاکستر تاریخ خواهند شد؟

اندکی که بیشتر فکر می کنم آن اعتبار و زیبایی لیلا حاتمی با این حمایت کودکانه اش از محمد خاتمی در نزدم کم رنگ شد.  ای کاش لیلا نیز در این بازی های مسخره وارد نمی شدکه این اصلاح طلبان دروغین  در عطش قدرت و ثروت از دست رفته شان همه چیز را قربانی بازی های کثیف سیاسی شان می کنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 10:22  توسط فواد شمس  | 

باراک اوباما به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست آمریکا انتخاب شد.

این خبر لااقل هنوز برای من قابل هضم نیست چون همچنان تصوری که از آمریکا دارم  یک جامعه نژاد پرست  است اما به احتمال خیلی زیاد گویا باید در تصورات خود تجدید نظر کنم.

از آن طرف به گمانم بعد از کندی، اوباما جز متفاوت ترین رئیس جمهور های امریکا باشد حال باید منتظر ماند و دید که چه پیش می آید.

یکی از جنبه های با اهمیت انتخابات آمریکا تاکنون میزان تاثیر گذاری آن بر انتخابات آینده ایران است. حال باید در این جا این سوال را مطرح کرد  که او با چه کسی است؟

اما قطعا  تغییرات در این سطح یعنی تغییر رئیس جمهور ها! چندان تغییرات ریشه ای و رادیکالی را بر مناسبات نامطلوب حاکم بر جهان به وجود نمی آورد یعنی چندان هم فرقی نمی کند که "او با ما" باشد یا با کسان دیگری!

اما خلاصه هر چه باشد از آن کابو های احمق جمهوری خواه بهتر است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 11:53  توسط فواد شمس  | 

انسان در سرتاسر زندگي اش در جهان واقعي و مادي پيرامون اش گرفتار آمده در تار هاي عنكبوتي است كه به نام هويت وي را در بند كرده اند. هويت جنسيتي، هويت قوميتي، هويت طبقاتي و از همه بدتر هويت ملي!

بازتاب اين هويت ها در فضاي مجازي نيز ديده مي شود . انسان ها بار سنگين اين هويت ها را در جهان مجازي نيز با خود حمل مي كند اما در فضاي مجازي اين امكان وجود دارد كه بخشي يا كليت اين هويت ها را ناديده بگيريم و یا تغيير دهيم چون در جهان مجازي ابزارهاي كنترل اجتماعي نا كار آمد تر هستند مي توانيم آزادانه به هويت خويش  لااقل در همان جهان مجازي شكل دهيم .

 اگر در جهان واقعي جنسيت مان را مردانه يا زنانه تعريف كرده اند و یا ما را در  طبقه مان فلان و بهمان دیته بندی کرده اند.  به ما ايرانی و آلماني و  سوئدي چسبانده اند و...

اما در جهان مجازي خودمان مي توانيم آزادانه هويت يا حتي بي هويتي را انتخاب کنیم.

فكر كنم در اين جا سر آغاز رهايي ما است.  اما اگر بخواهيم سياه به داستان نگاه كنيم همان گونه كه ماركس زماني دين را  آه مخلوق ستم ديده و روح جهان بي روح و افيون توده ها دانسته بود كه  با خاصيت تخدير كنندگي اش  انسان را به هپروت مي برد تا درد جهان واقعي را كمتر حس كند.

جهان مجازي خود انسان را تخدير مي كند و هيچ چيز براي انسان باقي نمي گذارد و همه چيز را دود مي كند و به هوا مي فرستد.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 16:38  توسط فواد شمس  |