تبليغاتX
زیستن برای بازگفتن

زیستن برای بازگفتن

 در ویژه نامه ۵ شنبه های کارگزران در هفته ی گذشته مطلبی بود در مورد نظر عابران  گذر کننده از جلوی پیاده رو این روزنامه در مورد  مدرک جعلی کردان. در قسمتی از این مطلب مصاحبه ای بود با یک خانم ۲۴ ساله که اتفاقن لیسانس جامعه شناسی هم داشت.

وی گفته بود که "یک شوهر" و " یک باغچه گل رز" دارد و اصلا هیچ اخباری را دنبال نمی کند و تلویزیون را در زمان اخبار خاموش می کند.  روزنامه و.. هم نمی خواند.  این خانم در انتها تاکید کرده بود که بیشتر از آن که  بخواهد شهروند خوبی باشد می خواهد همسر خوبی باشد.

واقعن از دیدگاه بسیار زیبای این خانم جامعه شناس مشعوف شدیم. وی یک واقعیت را به  صراحت بیان کرده است و آن این است که تعارض جدی بین همسر خوب بودن و شهروند خوب بودن وجود دارد.  در واقع شهروند خوب نمی تواند همسر خوبی باشد و بلعکس!

در واقعیت امر زندگی ما این است که اگر بخواهیم به مسائل مهم زندگی مان در شهر بپردازیم قطعا دیگر نمی توانیم " یک شوهر" و " یک باغچه ی گل رز" داشته باشیم و به آن ها برسیم.

حالا خودتان باید انتخاب کنید که می خواهید شهروند خوبی باشید یا همسر خوب؟ 

پی نوشت: این لحن خانم لیسانسه جامعه شناسی در زمانی که گفته است  " یک شوهر" دارم  خیلی برای من جذاب  است کاش آن جا بودن و می دیدم که چگونه این لفظ را بیان کرده است. و البته هم تراز قرار گرفتن "یک شوهر" این خانم با "باغچه ی گل رز" اش بسیار جالب تر!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:8  توسط فواد شمس  | 

این چند وقته ناگهان همه یادشان افتاد که بانک ها اگر خصوصی نباشد بهتر است باید تامین اجتماعی بدهیم... خلاصه دولت رفاه هم چیز بدی نیست. کلا باید بازار های  مالی را کنترل کرد. سرمایه داری خیلی خیلی آزاد هم گاهی بد است.

این ها همه به لطف ۱۵ تا ۲۰ سال جهانی بود که بدون خطر سوسیالیسم اداره شد. و گاو چران های سرمایه داری تا  توانستند در این جهان چریدند اما ناگهان بادکنک هایشان ترکید !

آری دوستان و عزیزان با این که چندان امیدی به خود سوسیالیسم نیست اما فعلا که بار دیگر شبح سوسیالیسم بر فراز جهان به پرواز در آمده است.

فعلا بگذار بورس بازان و سرمایه داران از خطر سوسیالیسم بر خود بلرزند تا بعدا ببینیم چقدر توان اجرایی کردن اش را داریم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 16:29  توسط فواد شمس  | 

خوش بختانه در چند وقت اخیر  حاکمان به فکر آسایش بیشتر مردم افتاده اند. نمونه ی بارز آن نیز همین مسئله بومی گزینه در دانشگاه ها است.

به نظر می رسد این تصمیم برای آن اتخاذ شده است  که مصرف ماتیک پایین تر بیاید و یاد گرفتن کاربرد آن برای دختران دانشجو زمان کمتری ببرد. در همین  دولتمردان قصد کرده اند دختران شهرستانی کمتر به تهران بیایند.

به خاطر آن که دختران شهرستانی باید لااقل دو ترم در دانشگاه باشند و دست کم ۵ الی ۷ ماتیک را خراب بکنند تا کاربرد درست ماتیک را بیاموزند. اما خوشبختانه اکنون با طرح بومی گزینی  دیگر نیازی به این همه هزینه و زمان و اتلاف سرمایه ملی  در قالب ماتیک نیست.

در نتیجه به راحتی معضلات دیگری از جمله اعتیاد و ازدواج و وام های مسکن و حتی مسئله بحران گرجستان  نیز حل می شود.

 

در این جا جا دارد یاد این ترانه زیبا را هم گرامی بداریم که می گفت: 

بروم ببینم ارکست کیه؟ / واو سیلوت، بلک کتس و مارتکیه/ اوا آقا روی صورتون جای ماتیکه

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:10  توسط فواد شمس  |