سريال هاي شبانه قرار است نيروي كار شما را براي كار روزانه فردا "بازتوليد" كند. هر شب در منزل علاوه بر اين كه نيروي كار بدني و يدي شما بازسازي مي شود بايد نيروي فكري و ذهني شما نيز بازسازي شود. البته در اين جا "بازسازي" به هيچ عنوان بار معنايي مثبت ندارد.
فيلم ها و سريال هاي هر شب تلويزيون هم اين كاركرد را دارد. و ترانه ي مادي در اين ميان كاركردي فرا تر نيز دارد. گويا قرار است كه يك حس نوستالژيك در ما برانگيخته شود. آن هم به زور و ضرب صداي هميشه دلنشين و بازي سرتاسر احساس و سنگين هما روستا!
حس نوستالژي از مادرانه هايي كه هيچ گاه تجربه شان نكرده ايم. مادرانه هايي كه در يك خانه باغ بزرگ در حضور مادربزرگي با اصل و نسب به دنبال اش بگرديم و البته كودكان و جواناني كه اندكي غير سر به راه شده اند اما در نهايت به راه راست هدايت مي شوند.
ترانه ي مادري اما هيچ حس نوستالژي در نسل ما كه از مادر تصوير زني خسته و رنج ديده كه در حال ظرف شستن و رخت شستن آن هم نه در خانه هاي چند هزار متري كه در خانه هاي 40 تا 50 متري در ذهن دارد بر نمي انگيزد. تصويري از مادراني كه براي چند كوپن بيشتر كار مي كردند و همواره در صف بودند. اين است تصوير كودكي ما از مادران مان و ترانه هاي غمگينانه ي آنان! ترانه مادری واقعی ما بیشتر آن چیزی است که در آهنگ زیبای " ما مرد نیستم" شاهین نجفی از مادر برای مان تصویر می کند. مادری که شبیه قابلمه و قوری است برا ی مان!
ترانه ي مادري قرار است ما را سرگرم كند كه تا حدي نيز موفق است با طرح معما هاي آسان حل شونده و گره هاي نه چندان پيچيده ي داستاني در هر آخر شب قبل از خواب ذهن خسته ي ما از كار هاي يكنواخت روزانه را اندكي نوازش مي دهد.
ترانه ي مادري كپي برداري اندكي ماهرانه تر از فيلم هندي است. فيلم هايي كه ناگهان زندگي 3 نسل از انسان ها را در چند ساعت به ما نشان مي دهد و كلي داستان و حکايت پند آموز در دل آن نهفته است. ترانه مادري از اين جنس است و البته پايان بندي آن سرتاسر هاليوودي مي شود. همه چيز به خوبي و خوشي و زيبايي به پايان مي رسد و انگار ديگر تمام مشكلات بشريت حل شده است. اما هاليوودي به سبك ايراين كه در انتها آقا پويا لب هاي نغمه خانم را نمي بوسد بلكه بر دستان مادرش بوسه مي زند.
_89.jpg)
اين است استعداد ايراني در لوث كردن تمام مفاهيم حتي در لوث كردن امور سرتاسر لوثي چون سبك فيلم سازي هاليوودي و فيلم هندي!