تبليغاتX
زیستن برای بازگفتن

زیستن برای بازگفتن

زمانه ای نه چندان دور یعنی حدود نیم قرن پیش! در سرزمین ما که هم واره عقب مانده تر  از آن بود که خود مفاهیم را بسازد، چون واقعیت هایش را خود نمی ساخت. فوجی از روشنفکران که دل در گرو طبقه ی خاصی داشتند ( آن زمان ها مد آن نبود که خود را فراتر از طبقات بشماریم) سعی و تلاش فراوانی کردند که " فعله" را تبدیل به "کارگر" کنند. 

 از آن پس "کارگر" بودن افتخار بود نه شرم ساری!

در آن زمان طبقه کارگر به وجود آمد. البته در حوزه مفاهیم! اکنون زمانه عوض شده فوجی از روشنفکران که به ظاهر به طبقه خاصی تعلق ندارند. ( اصلا کلاس شان بالاتر از این طبقه بندی ها است) سعی و تلاش دارند که مفهوم "سرمایه دار" را تبدیل به " کار آفرین" و البته " کارگزار" کنند.

این جا است که سرمایه دار سابق و کارگزار کنونی از موقعیت خود شرم سار است. برخلاف فعله سابق و کارگر امروزی که باید به موقعیت خود افتخار می کند یا لاقل می کرد!  چون او و کارش است که پدید آورنده ی همه چیز است و این امر آن چنان قوت گرفته که حتی سرمایه دارن را واردار کرده است برای هویت یابی شان به مفهوم کار  چنگ زنند!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 16:12  توسط فواد شمس  | 

باز هم داستان تکراری طرح به اصطلاح ارتقای امنیت اجتماعی! باز هم  شخصی ترین امور زندگی انسان ها توسط قدرت مسلط مورد تعرض قرار می گیرد.

اما دراین میان نکته ی جالب عمل کرد رسانه ای حاکمان است. باید به دقت آن را بررسی کرد. به نظر می رسد که آنان برای ایجاد رعب و وحشت نیاز به رسانه ای کردن این موضوع  نیز دارند. اما در این میان نکات حاشیه ای در نوع رسانه ای شدن این قبیل اعمال رعب بر انگیز  جالب توجه است.

مثلا در سری عکس هایی که خبر گزاری فارس با عنوان "طرح جديد برخورد با بدحجابي در تهران" منتشر کرده بر خلاف عرف  معمول و جهانی ژورنالیسم  به جای آن که چهره به اصطلاح متهمان  را که (در این جا حتما کسانی است که آزادانه به انتخاب پوشش خود پرداخته اند و تن به حجاب اجباری نمی دهند است) چهره پلیس زن را مخدوش کرده تا شناسایی نشود.

در این جا این نکته قابل تامل است که آیا با این کار، خود رسانه های حکومتی هم معترف هستند که مجرمان واقعی کسانی اند که به حقوق فردی و انسانی  افراد جامعه تعرض می کنند نه آنانی که در فصل گرما می خواهند پوشش راحتی داشته باشند؟

در واقع مجرم اصلی همان کسی است که هراس دارد تا چهره اش مشخص شود و نیاز به مخدوش شدن چهره اش دارد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 17:56  توسط فواد شمس  | 

به بهانه ی این دو نوشته:

امام خمینی، سیاست مدار یا حقیقت مدار؟ / وبلاگ شخصی محمود احمدی نژاد

ندیدن هاله نور عجیب است / روزنامه کارگزاران

جای تعجب دارد آنانی که تا هر رویدادی رخ می دهد نا گهان فریاد بر می آوردند "سیاست ما عین دیانت ماست" و "ما پیروی خط امامیم" ناگهان در این ۳ تا ۴ سال اخیر شروع به خرده گیری به کسی می کنند که به واقع به صورت تمام و کمال سیاست را در دیانت معنا کرده و واقعیت عینی دین را به منصح ظهور گذاشته است.

آقایان شما چرا "هاله ی نور " را نمی بینید چرا "تجسم کلمه" را بر روی زمین مادی نمی بینید؟ چرا خدا را داخل در کارتان نمی بینید!  دوستان اصلاح طلب دینی، روشنفکران دینی و هر چیز دیگری که پسوند دین را بر آن می نهید نمی توانید به راحتی از این واقعیت فرار کنید که سیاست اگر  با دین  بخواهد کامل اجرا شود چیزی جز دهه ۶۰ و اکنون نمی شود. و پدیده هایی جز احمدی نژاد را به بار نمی آورد!

اگر در آلمان اواسط قرن نوزده دیگر نقد دین به مثابه ی  بنیاندین ترین نوع نقد به پایان رسیده بود اکنون در ایران ابتدای قرن ۲۱ تازه نقد دین آغاز شده است. اما نقد کنندگان واقعی نه در قامت سروش و مجتهد شبستری که در قامت احمدی نژاد و پور ازغندی ظهور کرده اند.

 دین را به واقع وارد عرصه یسیاست کرده اند و دین جزئی از زندگی واقعی و روزمره ما شده است تا نتایج اش را به عینه ببینیم تا  " هاله های نور" ما  را فرا بگیرند! آری تا زمانی که خود انسان هاله ای از نور نشود و کل جهان گرد او نگردد باید هم انتظار داشت که سرتا سر زندگی ما را هاله های نور این چنینی در برگیرند.

اما به نظرم دوستان اصلاح طلب دینی و روشنفکران دینی و رسانه هی شان بهتر است به واقعیت تن در دهند واقعتی که همان  در عبارت " سیاست ما عین دیانت ماست" هموار متجلی بوده است و اکنون عینیت یافته است!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 11:1  توسط فواد شمس  | 

 همیشه فکر می کردم که تصویر ها اموری هستند که برایم مطلوبیت کمتری نسبت به نوشته ها دارند. به واقع انسان در مقابل تصویر به ابژه ای منفعل تبدیل می گردد اما در مقابل نوشته و متن می توان نقش سوژه ای فعال را ایفا کند.

اما در چند وقت اخیر بیشتر ترجیح ام آن است که به تصاویر پناه ببرم به عکس ها و فیلم ها می خواهم درمقابل جهان پیرامون ام منفعل باشم که خیر در فعال بودن مان ندیده ایم!

فعلا نوشتنم نمی آید بیشتر دوست دارم فیلم نگاه کنم! راستی فیلم خوب چه پیشنهاد می دهید؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 15:47  توسط فواد شمس  | 

در شهری که همه چیز بر مبنای جنسیت آدم ها تقسیم شده است نمی توان حتی یک تابلوی تبلیغاتی را هم تحمل کرد تا زمانی که جنسیت سوژه ی آن تعیین نشده باشد. برای همین به ماژیک ها پناه می بریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 16:29  توسط فواد شمس  | 

در چند وقت اخیر موسیقی ایران با چند کار جالب توجه نوید آن را می دهد که لااقل در این شاخه از هنر مدرن شاهد پدیده هالی نوینی باشیم. آهنگ های محسن نامجو و گروه کیوسک   و از آن ها مهم تر  رشد سریع و وسیع موسیقی به اصطلاح زیر زمینی همه و همه دست به دست هم می دهند که افق های تازه ای را در جلوی خود ببینیم. گفتمان رسمی سلطه آمیز را در موسیقی به چالش بکشیم.

در این میان برخی از آهنگ ها ی رپ فارسی هم نقش آفرینی می کنند. با آن که متاسفانه بیشتر موسیقی رپ فارسی چندان قابل توجه نیست اما  در میان آن تک کار های خوب را هم می توان دید.

البته من به شخصه رپ را سبکی می دانم که بیشر برای بیان اعتراض سیاه پوستان مناسب است اما در جهان امروزی مرزی وجود ندارد در موسیقی هم به همین شکل!  پس می توان انتظار داشت در رپ فارسی هم تک کار های جالب مثل هیمن آهنگ " ما  مرد نیستیم" را دیدی.

در این جا نمی خواهم و البته نمی توانم تحلیل وسیع، جدی و عمیقی از این آهنگ بدهم تنها به ذکر نکانی چند بسنده می کنم. به نظر می رسد که می توان این آهنگ را تنها بر اساس تکست خوبش تحلیل کرد چون موزیک  و صدای خواننده چندان چیز خاصی برای بیان کردن ندارد  مثل اکثر آهنگ های رپ دیگر که تکیه اصلی بر تکست می باشد. 

در این آهنگ نیز ما شاهد روی کرد جالب توجه ای هستیم که می توان کلیت آن را به ۳ بخش تقسیم کرد:

۱- بخش اول که به نقد وضعیت و موقعیت زنان در جامعه ی ما می پردازد که بسیار درخشان آغاز می شود " مثل اون دختری که پردشو دوخته/ یا اونی که پول نداش تو آتیش سوخته"  دقیقا از نقطه ی  آغاز می کند که  ریشه ی اکثر ستم های تاریخی بر جنس زن است! مسئله سکس

در ادامه در مورد نقش زنان در جامعه ی ما به درستی اشاره دارد که متاسفانه آنان هیچ گاه چیزی جز چند "قابلمه و قوری" و یا "عروسک هیا" هم خوابه  مردان نبوده اند و همواره به وسیله جهل و فقر و ترس و مذهب گرفتار اوهام و یک زندگی صوری هستنند! 

 به زیبایی مادرش را یا همان نماد زن جامعه ی ما را دعوت می کند که دنیای مادی را بچسبد و بی خیال بهشت دروغین شود! این جا است که وی آسمان را نقد می کند و به زمین می رسد و همین است که این بخش از تکست آهنگ را زیبا می سازد یک نقد این جهانی و زمینی از وافعیت موجود!

در ادامه به خفت وکلفت بودن زنان و باج دادن آنان به مردان اشاره دارد و این بخش را با عبارتی که به واقع اوج تکست است به پایان می برد: " بوی سیلی و شلاق می دی خانوم/ تا کی به مردا می خوای باج بدی خانوم"

۲- بخش دوم این آهنگ با عبارت " ما که از مردی، مردیم خانوم" آغاز می شود. در این جا نیز به نقد  موقعیت مردان در جامعه ایران می پردازد . با آن که رگه های از یک حس نوستالژیک خام و نادرست در مورد مردانگی و غیرت و نماد هایش در فرهنگ عامه مثل رستم در آن وجود دارد.

 اما این بخش نیزبا به چالش کشیدن مردانگی در جامعه ایران که در قالب " سرتیپ های سپاه سهام دار در دبی" تا " اراذل و اوباش آفتابه به گردن" تا " پوپر و کانت خونای تازه فرنگی شده مثل گنجی" تا "برندگان جوایز کن مثل کیا رستمی " تا "دلقک های تلویزیونی مثل مهران مدیری" و....  تبلور یافته است، نقطه ی درخشان دیگری در این آهنگ است که لبحند های تلخی را بر لب مخاطب می نشاند و البته وی را به فکر کردن وادار می سازد.

در این بخش شاهد آن هستیم که مردانگی از مفهوم خالی است.  تنها تبدیل به چند گزاره خنده آور شده است مثل" یک کلاژ" به ما مردانی را در تابلو جامعه نشان می دهد که تنها باید به شان  نیشخند بزنیم و البته در خلوت به حال شان و حال مان  گریه کنیم.

۳- اما چند گزاره در این تکست وجود دارد که به نظرم نبودشان بهتر بود چون بودن شان به پیام اصلی  جریان ربطی نداد و البته بعضا ضربه هم می زند. البته این امر تنها در این موزیک نیست که خودنمایی می کند، در میان بسیاری از انسان های جامعه ی ما که به وضع موجود معترض هستند، متاسفانه هنوز رگه هایی از این نوع نگاه که خود بخش اصلی قوام دهنده ی این وضعیت نا مطلوب است وجود دارد. در برخی از ابیات این آهنگ ما گزاره هایی را می بینیم که نشان گر یک نوع ناسیونالیسم خام و کودکانه است که البته در بیشتر رژ های فارسی هم همیشه تکرار شده است.

در  این جا نمی خواهم از منظر یک نقد سیاسی، ایدئولوژیک و مفهوم شناختی به ناسیونالیسم بپردازم تنها به ذکر این نکته اکتفا می کنم که به نظر می رسد، یکی از مقوله هایی که عامل اصلی تبعیض بر ضد زنان و تسلط گفتمان مردسالارانه در طول تاریخ بوده همین ناسیونالیسم است.

پس در این آهنگ اگر قرار است که به مردسالاری اعتراض شود و وضعیت زنان را به نقد کشید به نظرم نه تنها نباید هیچ گزاره مثبتی برای ناسیونالیسم و نماد هایش مثل رستم، خلیج فارس و... قائل شویم بلکه باید ان ها را به نقد کشید.  البته این نکته را هم در نشظر بگیرید که ما در این وادی تازه در آغاز راهیم و همین که رستم و شاخنامه را از تقدس دروغینی که دارد خاک می خورد بیرون کشیده ایم و در آهنگ های رپ از آن استفاده می کنیم سر آغاز نقد گذشته شرم آورمان است.

در واقع همان طوری که دیگر نمی توان به زور هرمونتیک و پوپر   تعبیر امروزی و سکولاریستی از قرآن و اسلام  در مورد زنان داد. به زور هر حس نوستالژیک هم نمی توان از رستم مرد مطلوب ساخت و شاهنامه را از خاک خوردن در تافچه نجات داد. پس بهتر است که بگذاریم رستم هایمان بشوند سرداران سپاه و کراک شان را بکشند!

در پایان به نظرم این آهنگ با وجود برخی از کم و کاستی هایش بسیار جذاب و تکان دهنده بود و به احتمال قوی اگر خوب بخش شود می تواند با خیل عظیمی از محاطبان ارتباط گیری کند به نظرم نسل جوان معترض جامعه ی ما راه جدیدی برای بیان اعتراض اش و البته سعی برای تغییر این وضعیت موجود نا مطلوب برگزیده است که به مراتب از راه های نخ نما شده و بی تاثیر و شعار گونه  تاثیر گذار تر است.  همین ۲ تا ۳ دقیقه آهنگ  " ما  مرد نیستیم" به نظرم از هزاران صفحه بیاینه ما محکوم می کنیم ها و.....  تاثیرش برای بیان وضعیت زنان جامعه ی ما بیشتر بود.  پس ما هم می گوییم ما مرد نیستیم و البته مردیم  از مردی لااقل  شما ها زن باشید و البته کاری کنید همه با هم انسان شویم و از عطر انسایت مان به یک دیگر بپاشیم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 19:47  توسط فواد شمس  |