فیدل رویایی من در زمانی شکست که نامه ی خداحافظی چه گوارا را خواندم. نامه ای که در آن قدرت سیاسی را رها کرده بود تا قدرت واقعی که همانان نابودی هر گونه رابطه ی سلطه آمیز و قدرت آلود است را محقق سازد. اما فیدل را در کنارش نیافت. چه تنها شد.

اما نکته مهم این بود که این فیدل خاکستری فعلی و سبز زیتونی پیشین هنوز آن قدر شجاع است که با میل و اراده ی خود از قدرت کناره گیری کند نه مرگ و نه آمریکا و نه هیچ چیز دیگر نتوانستند او را برکنار کنند خودش آگاهانه و آزادانه هر چند دیر کنار رفت.
با سوسیالیسم مدل فیدلی هیچ گونه سنخیتی ندارم و اصلا مدل اش را نمی پسندم و احتمالا اما فیدل را برای آن دوست می دارم که در عرض یک سال بی سوادی را ریشه کن کرد از آن طرف کوبا بهترین خدمات پزشکی جهان را دارد از آن طرف نسبت به دیگر کشور های منطقه ای اش وضع مردم اش فلاکت بار نیست و خیلی چیز های دیگر...
اما سوسیالیسمی که من می خواهم با مفهوم رهایی و خود آفرینی انسان و انسان مداری گره خورده که طبقه کارگر برای انسانیت فراهم می آورد این ها را در سوسیالیسم مدل فیدلی نیافته ام. اصلا کاری ندارم خلاصه هنوز می توان فیدل را دوست داشت مخصوصا الان بیشتر پس رفیق فیدل با احترام زیاد کلاه از سر بر می داریم و بهت خداحافظی می گوییم.

خداحافظ رفیق فیدل


زمانی رنگ سبز زیتونی نمادی بود از عشق، شور، مبارزه، رهایی و... اما هر لحظه این رنگ رو به سوی خاکستری شدن می رود. آری 


