تبليغاتX
زیستن برای بازگفتن

زیستن برای بازگفتن

فقط توانستم یک بار فقط یک بار بعد از روز ها که صدای کیوان را نشنیده ام! صدایش را گوش کنم.

صدایی که ..............

نمی توانم هیچ بگویم. فقط یک بار صدایش را گوش کردم و در آخر صدایش در درون اشک هایم گم شد.

کیوان از مختاری می گوید. از پوینده! از کسانی که درست در همین فصل پاییز چون برگ خزان بر زمین افتادند. تا ما هر سال ژست بگیریم. هر سال بزرگداشت برگزار کنیم تا جایزه بگیریم تا بشویم قهرمان زندانی تا بشویم خیلی چیز ها.....

اما چه فایده مگر مختاری و پوینده دیگر به کنار ما بر می گردند؟

کیوان از مختاری پوینده می گوید. و من اشک می ریزم. صدای کیوان و آن لحنش و ..... راه گلویم را باز می کند. بغض فرو خفته ی چند ده ساله ام را!

اما در آخر فقط شرم می کنم. شرمم باد که هیچ نکردم برای آن که کیوان را به کنار خودمان بازگردانم تا کابوس سیاه و سرد پاییز ۷۷ در پاییز ۸۶ تکرار نشود.

شرممان باد اگر صدای کیوان را بشنویم و باز هم هیچ نکنیم.

شرممان باد اگر بشنویم کیوان دارد می گوید. مختاری ۳ روز بعد از احضار به دادگاه انقلاب در ۹ آذر در خیابان رب

وده می شود. یعنی ۱۲ آذر

شرممان باد اگر بدانیم که کیوان نیز درست ۱۲ آذر  در خیابان ربوده

 شده است. باز هیچ نکنیم.

 شرممان باد اگر ۱۰ سال دیگر کسی دیگر برای کیوان پادکست درست

 کند.

 

من شرمگینم!

و شاید همین حس سرخ شرم ما را بیدار کند. شاید سرخی این شرم تبدیل به عمل آگاهانه ی جمعی شود برای رهایی کیوان و تمامی رفقای در بندمان!

این صدا را گوش کنید شاید .............. من که دیگر امید ندارم!

مختاری می گوید: تف کرده..... شیب فاضلاب هستی این جا شیب گرفته............  کیوان .....کشتار ۶۷ را می گوید. قتل های زنجیره ای و دهه سیاه ۶۰ آیا نیازی است به این لیست باز هم اضافه کنیم. پس کاری کنید. تنها کاری کنید!

دیگر هیچ نمی گویم!

فقط صدای کیوان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 17:22  توسط فواد شمس  | 

در این چند هفته درگیر مسئله بازداشت دانشجویان بودیم. اما سعی ما بر آن بود که از هیچ کوششی برای آزادی بی قید و شرط تمام دانشجویان بازداشتی با هر گرایش سیاسی  فروگذار نباشیم. خصوصا آن که اکثر این رفقا چپ هستند. اما در این روز ها اخبار ضد و نقیض فراوانی باعث شد که من این توضیحات را بنویسم.

این توضیحات تنها از طرف شخص خودم به عنوان کسی که از نزدیک با این مسئله درگیر بوده است می باشد:

۱- در مورد اخبار منتشر شده بهترین منبع وبلاگ ها و سایت هایی است که رفقای این دانشجویان اخبار را منتشر می کنند و بیانیه گروه های دانشجویی با وجود تمام انتقاد هایی که به هم داریم.

۲- در مورد اخباری که در حول و حوش رفقای " آزادی خواه و برابری طلب " منتشر شده به اخبار و بیانیه های خود این رفقا که در وبلاگ "آزادی و برابری" وجود دارد رجوع کنید و از خود آنان جویای صحت این اخبار باشید.

۳- ما نیز سعی کرده ایم موثق ترین اخبار را در وبلاگ "آوای دانشگاه" منتشر کنیم. در کنار آن لینک همه ی اخبار را هم می گذاریم اما به معنای تایید یا تکذیب آن اخبار و بیانیه ها نیست.

۴- سایت ها و کمیته های مختلفی هم موجود است که خود مخاطب در موردش باید قضاوت کند.

۵- در مورد رفقای زندانی که به دانشجویان" آزادی خواه و برابری طلب" نزدیک هستند بار دیگر هم می گوییم اخبار را از "آزادی و برابری" دنبال کنید اما ما نیز بر  خودمان لازم می دانیم در این شرایط خواستار آزادی بی قید و شرط تک تک آنان نیز باشیم.  اما در مورد صحت اخبار خود این رفقا صالح تر هستند. از خودشان سوال کنید.

۶- تنها درخواستم از رفقای عزیز آن است که دقت بیشتری انجام دهند و خواست  آزادی همه ی دانشجویان را داشته باشند و نه تنها "آزادی خواه و برابری طلب " را و همچنین برخی از زندانیانی که مطمئن نیستند جز "آزادی خواه و برابری طلب" هستند را زیر این عنوان نام نبرند.

۷- قطعا انتقادات بیشتری به نحو خبر رسانی ها وجود دارد که در یک شرایط بهتر می توانیم متقابل مطرح کنیم.

۸- در ضمن جریانات اصلاح طلب و وابسته به حکومت نیز حق ندارند از این شرایط سو استفاده تبلیغاتی بکنند چون نزدیک انتخابات معمولا این بازی های مسخره را آغاز می کنند. به صورت جدی به تمام آنان هشدار می دهیم که دست از این بازی ها بردارند و شایعه پراکنی نکنند وگرنه جدی تر از گذشته با آنان برخورد خواهیم کرد و افشای شان می کنیم.

۹-  بار دیگر ضمن تشکر از همه رفقا و دوستان و تک تک انسان های آزادی خواه سرتاسر جهان از همه می خواهیم برای آزادی تمامی دانشجویان زندانی ورای هر گرایش سیاسی تلاش کنند.

۱۰-  در آخر باید بگویم که البته به طور قطع کسان دیگری هم دارند کمک می کنند و واقعا هم خوب و عالی کار کرده اند اما در این جا فرصت نام بردن از آنان نیست و از تک تک آنان نیز تشکر می کنم. امید آوارم دلخور نباشند که نامی نبردم چون لزومی نیست فعلا ....... و خودشان بهتر می دانند داستان چیست!

پی نوشت: در مورد خبر شکنجه و خودکشی نیز من و دیگر رفقایم هیچ خبر موثقی نه در تایید و نه در تکذیب آن نداریم. شما را ارجاع می دهم به بیانیه "اطلاعیه دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب پیرامون خبر خود کشی یکی از دانشجویان  " خودتان قضاوت کنید.

آخرین اخبار در آوای دانشگاه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 19:29  توسط فواد شمس  | 

این داستان ۴ اپیزود دارد!و تقدیمش می کنم به علی سالم که عشق فیلم بود و هست!

خسته ام

در این دو هفته به اندازه تمام زیستنم خسته شده ام.  پا های ام خسته است. زیاد راه می روم. پیاده روی تنها راه آرامش ام است. سیگار پشت سیگار روشن می کنم. از سیگار کشیدن هم خسته ام. از این خسته ام که هر روز بار ها و بارها باید از همه خواهش کنم خبر را منتشر کنید. اندکی با دقت رفتار کنید. خون سرد باشید. 

خسته ام از التماس کردن از همه برای جور کردن یک مصاحبه با خانواده های نگران! خسته ام از التماس کردن از همه برای غر نزدن و کار کردن. خسته ام از التماس کردن به همه برای سو استفاده نکردن از این فضا!

دیگر خسته شده ام از خیلی ها که دارند کارهایی می کنند که به نفع همه نیست تنها به نفع .....! بی خال اش!

خسته ام از این که در چشمان  اشک آلود مادرانی باید بنگرم که می گریند اما استوارانه همچنان ایستاده اند و اگر  این شرم ام  نبود دوست داشتم مثل زمانی که کودک بودم در آغوش این مادران که همچون مادر خودم هستند بیافتم و زار زار گریه کنم. نه آن که هر شب بعد از کلی این طرف و آن طرف رفتن ها از زور خستگی  جسمی و روانی تا صبح آرام سر بر بالش اشک بریزم و خوابم نبرد! خسته ام از این همه بی خوابی ها!

خسته ام از توصیه ها و رهنمود های یک مشت  آدم بی کار  که خود هیچ کاری انجام نمی دهند جز ایراد گرفتن از کار دیگران و دادن رهنمود های پوسیده!

خسته ام! از خیلی از شهروند نویسانی که اکنون برای ما افسوس می خورند. از سیدان خندانی  که دارند به ریش ما می خندند! از کسانی که ما را از سالن بیرون کردند و اکنون به زندان انداخته اند! از دیکتاتور هایی که گاهی با لبخند و عبای شکلاتی ظهور می کنند گاهی با احم و کت کرمی!

شک کرده ام

به همه چیز شک کرده ام. به خیلی ها شک کرده ام.   من خسته ام و شک کرده ام پس نیستم! شک کرده ام به ادعا های خیلی ها! خیلی هایی که می خواهند جلوی جنگ های بزرگ را بگیرند اما نمی توانند و نمی خواهند بدون چشم داشت از بچه های دربند حمایت کنند. خیلی هایی که تنها در این گیرو داد به فکر پر کردن صندوق های رای شان هستند. خیلی هایی که در این وضعیت تنها به فکر منافع  حقیر گرو هی و حزبی شان هستند. خیلی هایی که تا دیروز می خواستند گردن ما را بزنند امروز دوستداران مان شده اند. خیلی هایی که خود شکنجه گر هستند و خبر شکنجه را در سایت ها ی شان منتشر می کنند. خیلی هایی که تنها دارند از این نمد کلاهی برای خود می دوزند.

 

من شک کرده ام.  این جمله ای بود که " واله" در فیلم کثیف بایکوت ساخته یک عوضی به نام مخملباف فریاد زد در وسط زندان! اما من در وسط  دامنه ی کوه های عظیمیه کرج دیشب فریاد زدم من شک کردم. و از این شک خود هراسیدم!

من در هراسم!

من در هراسم . چون  خود را تنها احساس می کنم. من در هراسم چون به هیچ کس نمی توانم اطمینان کنم. من در هراسم چون ناتوانی ام را دارم حس می کنم. من در هراسم چون آنانی که می پنداشتم دوستم می درند و دوست شان می دارم از پشت خنجر های آخته را آماده کرده اند. من می هراسم.

هر شب می هراسم از این تنهایی!

من خسته ام! شک کرده ام! می هراسم چون تنها هستم! اما امید دارم!

اما امید دارم

با تمام این ها امید دارم...

امید دارم! که مادران و پدران بچه ها خسته نشده اند. همچون کوه ایستاه اند.

امید دارم! که تک تک رفقایی که در زندان هستند هنوز در زیر بازجویی خسته نشده اند.

 امید دارم! که تمام رفقایی که دارند برای آزادی بچه ها تلاش می کنند خسته نشده باشند.

من امید دارم! که  خیلی ها مثل من شک نکرده باشند.

امید دارم! که با هم بتوانیم دوباره اطمینان را تمرین کنیم. با هم بتوانیم دوباره کار کنیم با هم بتوانیم متحدانه مبارزه کنیم.

من امید دارم! که دوباره با هم شک نکردن را تجربه کنیم.

 امید دارم! که بچه ها در تنهایی شان در یک سلول کوچک و شاید تاریک نهراسند.

 امید دارم! که بچه ها از تهدید های دروغین بازجو ها نهراسند.

 امید دارم! که هیچ کس به غیر از خودم از تنهایی نهراسد.

من نا امیدم! همین نا امیدی است که هزاران امید را دوباره زنده می کند.

من تنها می توانم امید داشته باشم که همچنان تا آخرش امیدوار بمانم.

اما سوال دارم: آیا می توانیم با هم دلایل محکم تریبرای این امیدمان بسازیم؟

آوای دانشگاه را دنبال کنید و خواهشا اخبار را منتشر و پخش کنید همین!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 17:24  توسط فواد شمس  | 

تقدیم به روزبهان امیری و تمام خاطراتم با وی و مهسا در کافی شاپ هشت و نیم ....

به یاد کیوان علی، نسیم، محسن و تک تک رفقایم که دربندند!

 واقعا من هم بیزارم بچه ها! از  جامعه ای که زیباترین و بهترین فرزندان آفتاب و بادش را در دره های اوین در قفس کرده اند. از جامعه ای که تنها به جرم اندیشیدن به جرم بلند اندیشیدن به جرم انسان بودن به زندان می افکندند.

من هم بیزارم بچه ها! از این بیزارم که یکی از بهترین رفقایم را نمی توانم ببینم. نمی توانم با او بحث کنم. شوخی کنم. دعوا کنم. بخندم. از دستش عصبانی بشوم. خلاصه با او آزادانه زندگی کنم.

بچه ها من از این بیزارم که هر شب باید به دروغ لبخند بزنم و به همه حرف های امیدوار کننده بزنم در حالی که خودم نا امیدترینم!

بچه ها من هم بیزارم! از این که  باید هر شب به جای آن که با مهسا که کیلومتر ها از این سرزمین کثیف  و سیاه دور است. به جای آن که در مورد نور و شادی  حرف بزنیم در مورد زندان و سیاهی و تاریکی حرف بزنیم.

بچه ها من از زندگی در چنین جامعه ای بیزارم! از همه و همه چیز بیزارم!

اما............ این اما خیلی بزرگ است.

 من این بیزاریم را تبدیل به خشم می کنم. خشمم را تبدیل به نیروی متحد مادی می کنم برای تغییر این جامعه  برای روشن تر کردن این جامعه و برای تمیز کردن آن!

من بیزاریم را تبدیل به خشم می کنم خشمم را تبدیل به امید و امید را تبدیل به زندگی!

پی نوشت: رفقای روزبهان برایش یک وبلاگ درست کرده اند. بسیار حرکت زیبایی است امیدوارم هر چه زودتر خود روزبهان بیایید و ببیند که ما بی زران تاریخ چقدر دوستش داریم!

وبلاگ برای آزادی روزبهان

آخرین اخبار در آوای دانشگاه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 17:7  توسط فواد شمس  | 

مردم شریف ایران!

 

روز 16 آذر یاد آور مبارزات دانشجویان ایران در واکنش به کودتای آمریکایی – انگلیسی سال 32 و سفر نیکسون رییس جمهور وقت آمریکا به ایران، برای تحکیم حکومت کودتا بود. متاسفانه بعد از گذشت 54 سال هنوز این روز برای عده ای از دولت مردان ایران قابل تحمل نیست. چون در آستانه ی این روز تعداد زیادی از دانشجویان فعال دانشگاه های ایران در یک یورش سازمان یافته بازداشت و روانه ی زندان شده اند.

 

اینجانب حسن امیری الیاسی پدر دانشجوی بازداشتی کیوان امیری الیاسی دانشجوی کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف به این بازداشت های خود سرانه و غیر قانونی اعتراض دارم و از تمامی زنان و مردان آزاد اندیش ایران می خواهم برای آزادی فرزندم و تمامی دانشجویان بازداشتی به هر شکل ممکن اقدام نمایند.

 

با امید به روزی که در این مملکت کسی را به جرم آزاد اندیشی و دگر اندیشی روانه ی زندان نکنند.

 

حسن امیری الیاسی

21/9/1386

 

 نامه ی ایرج صف شکن پدر روزبه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 18:6  توسط فواد شمس  | 

این لوگو و کدش را در وبلاگ های تان برای  حمایت از رفقای دربندمان بگذارید.

کد را در اولین کامنت گذاشتم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 18:5  توسط فواد شمس  | 

بیانیه چپ کارگری دانشگاه های ایران:

 

برای آزادی دانشجویان دربند متحدانه بکوشیم

 

دانشجویان، زنان، کارگران و تمامی انسان های آزادی خواه ایران و جهان!

 

در ادامه روند گسترده ی سرکوب فعالان عرصه های مختلف جنبش های اجتماعی در جامعه ی ایران در طی روز ها گذشته شاهد بازداشت و به بند کشیدن بیش از 30 تن از فعالان دانشجویی از رفقای چپ و آزادی خواه بودیم.

حاکمیت جمهوری اسلامی به خاطر هراس از برگزاری مستقل بزرگداشت روز دانشجو در 13 آذر بنا به فراخوان جریانات مختلف چپ و آزادی خواه از چند روز قبل اقدام به بازداشت چند تن از رفقای دانشجو کرد. تا به خیال خود جلوی برگزاری این مراسم را بگیرد اما همان طور که در این چند روز شاهد بودیم نه تنها این خیال اش نقش بر آب شد بلکه شعله های اعتراضات به حق دانشجویان دانشگاه های سرتاسر کشور را فراگرفت.

 نیرو های امنیتی _اطلاعاتی و سرکوب گر حاکمیت در اقدامی ضد انسانی به خانه های دانشجویان یورش برده و آنان را بازداشت کردند. عده ای را از جمله کیوان امیری الیاسی  دانشجوی کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه شریف، علی سالم دانشجوی کارشناسی ارشد پلیمر دانشگاه پلی تکنیک، نسیم سلطان بیگی دانشجوی کارشناسی ارتباطات دانشگاه علامه را در خیابان ربودند. همچنین در ادامه سرکوب هایی که به جرات می توان گفت از 18 تیر 78 تاکنون بی سابقه بوده است تعدادی از دانشجویان را قبل و بعد از مراسم پرشکوه 13 آذر در درون دانشگاه ربودند. با وجود تمامی این اقدامات سرکوب گرایانه مراسم بزگداشت روز دانشجو در 13 آذر بسیار پرشکوه برگزار شد تا نشان دهد که دانشجویان اجازه نمی دهند دانشگاه و سرتاسر جامعه به یک پادگان بزرگ تبدیل شود.

 

دانشجویان!

 

در این چند روز اعتراضات گسترده ای را در دانشگاه های سرتاسر کشور شاهد بودیم. مراسم پرشکوه 13 آذر در دانشگاه تهران و در ادامه اعتراضات دنباله دار دانشجویان در دانشگاه های شیراز، آزاد تبریز، مازندران، اصفهان، آزاد کرمانشاه، فردوسی مشهد، سهند تبریز، علامه طباطبایی تهران، صنعتی شاهرود، بوعلی همدان و...... نشان داد که با وجود تمامی اقدامات سرکوب گرایانه، دانشجویان با عزمی استوار تا لحظه ای که تک تک رفقای دربندشان بدون قید و شرط آزاد نشوند و تمامی خواست های دانشجویان محقق نگردد دست از اعتراض و مبارزه نخواهند کشید.

 

زنان!

 

بیش از نیمی از جمعیت دانشجویان را زنان و دخترانی تشکیل می دهند که در دانشگاه ها نیز همچون جای جای این جامعه ما مورد ستم به بهانه ی جنسیت شان قرار دارند. در این روزها حضور چشم گیر و متحدانه دختران دانشجو و بازداشت دست کم 4 تن از آنان( نسیم سلطان بیگی، ایناز جمشیدی، انوشه آزاد بر و سارا خادمی) و از همه این ها مهم تر استواری و مبارزه ی مثال زدنی مادران دانشجویان دربند این همه نشان از آن دارد که زنان جامعه ی ما بعد از سده ها ستم به بهانه ی جنسیت شان این بار برای رهایی زن که به واقع رهایی جامعه است، به میدان آمده اند. دانشجویان نیز همواره خود را متحد جنبش زنان می دانند و خواست آزادی فعالان زن زندانی و رفع تمام اشکال ستم  جنسیتی یکی از محور های خواست های دانشجویان بوده است. در این جا جا دارد بار دیگر  حمایت قاطعانه ی خود را از تلاش های خستگی ناپذیر و ستودنی و بی نظیر مادران دانشجویان دربند را اعلام کنیم.

 

کارگران!

 

فعالان چپ جنبش دانشجویی بر این اعتقاد راسخ هستند که اصالت فعالیت شان تنها در گرو پیوند با طبقه کارگر است. چون بر این اعتقادیم که طبقه کارگر نیرویی است که با تغییر رادیکال و بنیادین تمامی مناسبات اجتماعی_طبقاتی هم خود را رها می کند و هم کلیت جامعه را! فعالان چپ جنبش دانشجویی بارها گام های عملی برای پیوند با طبقه کارگر برداشته اند  امروز زمان آن است که طبقه کارگر به حمایت از فرزندان خود در دانشگاه برخیزد. در این چند روز حمایت های بی شمار تشکل ها، اتحادیه ها، کمیته ها و گروه های  مختلف کارگری نشان از آن دارد که کارگران گام هایی را در این راستا برداشته اند.

دانشجویان با مطرح کردن شعار آزادی کارگران دربند( محمود صالحی فعال سرشناس جنبش کارگری، منصور اسالو، ابراهیم مددی و رضا دهقان) و شعار اتحاد استراتژیک با جنبش کارگری خود را هم سرنوشت با طبقه کارگر  می دانند. پس کارگران مبارز ایران و جهان برای رهایی دانشجویان زندانی و تمامی کارگران و انسان های آزادی خواه در بند بشتابید. چون زندان جزئی از نظام سرکوب طبقاتی طبقه مسلط بر ضد کل  جامعه است و مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی جز جدایی ناپذیر از مبارزه طبقاتی است.

 

اشاره ای به بیانیه وزارت اطلاعات و تلاش های مذبوحانه جناح های مختلف حاکمیت

 

در این چند روز در کنار آن که شاهد اعتراضات و مبارزات پی گیر دانشجویان در دانشگاه های سرتاسرکشور از تهران گرفته تا مشهد  از تبریز گرفته تا شیراز از کرمانشاه گرفته تا شاهرود و... بودیم. در کنار آن که شاهد مبارزات بی نظیر خانواده های دانشجویان در بند بودیم. شاهد حمایت های جنبش های اجتماعی خصوصا زنان و کارگران از دانشجویان بودیم و ... . در کنار این همه شاهد تلاش مذبوحانه حاکمیت و جناح های رنگارنگ آن برای سرکوب و به انحراف کشیدن اعتراضات به حق دانشجویان نیز بوده ایم. در این میان نکته ی جالب صدور بیانیه ای از طرف وزارت اطلاعات بود که هر خواننده ای را تنها وادار به زدن یک پوزخند می کرد.

در این بیانیه اتهامات واهی به دانشجویان مبارز دربند نسبت داده شده بود که به واقع تنها لایق خود صادر کنندگانش و روسای بالاترشان بود. در واقع این خود حاکمان و وزارت خانه هایش هستند که در زندگی مردم جامعه ی ایران اخلال ایجاد می کنند در نتیجه عنوان "اخلال گر" لایق خود آنان است. این حاکمان و وزارت خانه هایش هستند که همواره برای سرکوب و پادگانی کردن فضای جامعه و دانشگاه دست به اعمال خشونت می زنند. دانشجویان هیچ نیازی به "جمع آوری سنگ و تیرکمان و نارنجک صوتی " ندارند. بلکه قدرت متحدانه آنان بهترین پاسخگوی هر قدرت قهر آمیزی خواهد بود که از طرف حاکمان و وزارت خانه هایش  اعمال شود.

از طرف دیگر در 3 دهه ی اخیر دیگر برای همه ی ما عادی شده است که حاکمیت و وزارت خانه های سرکوب گرش  معترضان و مخالفان شان را به انواع انگ های ناروا متهم می کنند و این روش رسواتر از آن است که نیازی به پاسخگویی داشته باشد. تنها باید با یک پوزخند از کنار آن گذشت  همان طور که باید به این هزیان پردازی هایشان در مورد "توهین به مقدسات" " و " کتب ضاله" آن هم در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعاتی و چاپ انواع کتاب های مختلف تنها باید خندید. همان طو.پری که در مورد هزیان های شان در مورد " مشروبات الکلی" تنها باید خندید.

همچنین جا دارد در این جا به تمامی جناح های حاکمیت هشدار دهیم که در آستانه ی خیمه شب بازی دیگری به نام انتخابات، نمی توانند اعتراضات دانشجویی را منحرف کرده و آن را وسیله ای برای جمع آوری رای بکنند. جناح های رنگارنگ اصلاح طلب خصوصا شیوخ اصلاحات و سیدان خندان و سرداران بی سرباز!! باید بدانند که دوران حکومت دولت اصلاحات شان یکی از اصلی ترین عوامل به وجود آورنده ی شرایط  نا مطلوب کنونی بوده است  و دانشجویان و تمامی مردم ایران حافظه ی تاریخی قوی دارند و فراموش نمی کنند. پس بهتر است خیال هرگونه سو استفاده از اعتراضات اخیر دانشجویی را برای کسب کرسی های بیشتر در مجلس فرمایشی شان را از سر بیرون کنند که

 

برای ما دیکتاتور ، دیکتاتور است. چه با لبخند و عبای شکلاتی چه با اخم و کت کرمی!

 

در مقابل دیکتاتور تنها  حرفی که می زنیم همانی است که در تمامی تجمعات این چند سال سرداده ایم:" مرگ بر دیکتاتور"

 

انسان های آزادی خواه ایران و جهان!

از همه می خواهیم که برای رهایی تک تک رفقای دربندمان همچنین زنان، کارگران و تمامی زندانیان سیاسی با هر گرایشی بکوشیم. می بایست صدای اعتراض خانواده های رفقای دربندمان را به گوش تمام جهان برسانیم. از همه می خواهیم که از مبارزات هر روزه خانواده های رفقای دربندمان به هر صورت ممکن در عمل دفاع کنند. نباید اجازه دهیم دانشجویان زندانی فراموش شوند. نباید اجازه دهیم که تا لحظه ی آزادی بی قید و شرط تمامی آنان به همراه تمامی زندانیان سیاسی  شعله ی این مبارزه بی امان خاموش شود. پس متحدانه برای آزادی تمامی  زندانیان سیاسی و خصوصا بیش از 30 دانشجوی دربند بکوشیم.

در آخر بار دیگر ضمن دعوت از همه برای یک مبارزه جدی و متحدانه  برای آزادی رفقای دربندمان بار دیگر بر خواست های به حق جنبش های اجتماعی و خواست های جنبش دانشجویی که در این چند روز بار ها در انحای مختلف  تکرار شده است تاکید می کنیم و اعلام می داریم تا لحظه ای که تمامی رفقایمان آزاد نشوند و به خواست های مان نرسیم از مبارزه دست نمی کشیم. در زمانه ای که دیگر اصلاحات مرده است فریاد زنده باد انقلاب را بلندتر از همیشه تاریخ سر خواهیم داد.  با اعلام اتحاد جنبش دانشجویی و  جنبش زنان با جنبش کارگری و تاکید دوباره بر تحقق تمامی خواست های انسانی مان تنها راه رهایی انسان ها را تحقق سوسیالیسم می دانیم.


چپ کارگری دانشگاه های ایران

 

لینک بیانیه های دیگر:

کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران: به دفاع از دانشجویان چپ و آزادی خواه برخیزیم!

وقت سکوت نیست! "دانشجویان چپ شورایی دانشگاه علامه طباطبائی تهران": بار دیگر پس از سرکوبهایِ دهه شصت شاهد دستگیری گستردهی فعالانِ چپ در دانشگاه هستیم. این دستگیریهای گسترده یادآور روزهای آغازین انقلاب فرهنگی است که تصفیه دانشجویان و اساتید از دانشگاه را رقم زد.

بيانيه‌ي هيئت تحريريه‌ي نشريه‌ي دانشجويي "به پيش!" پيرامون دستگيري‌هاي اخير فعالين دانشجويي: دستگيري‌هاي اخير فعالين جنبش دانشجويي که از يازدهم آذر آغاز شد و طي آن 30 نفر از فعالين چپ جنبش دانشجويي و 3 نفر از فعالين کرد توسط نيروهاي امنيتي و حافظان نظم موجود بازداشت شدند، حلقه‌ي ديگري از زنجيري است که از چندي قبل به دور گردن جامعه ايران پيچيده شده بود و هر روز بيشتر فشرده مي‌گردد.

بیانیه دانشجویان کرد دانشگاه علامه طباطبایی: دانشگاه از همان ابتدا سنگر برابري و آزادي خواهي، ظلم ستيزي و مقاومت بوده و هيچ گاه مطيع و مجيز اربابان قدرت نبوده است.

بیانیه جمعی از کارگران پالایشگاه گاز فازهای 9 و10 عسلویه : بازداشت کارگران و دانشجویان را محکوم می کنیم

بیانیه شماره 3 دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب: همه‌ی ما خاطره‌ی دهشتبار دهه‌ی 60 را همچنان به خاطر داریم. دهه‌ی سیاهی که دولت جمهوری اسلامی در عریان‌ترین شکل خود، علاوه بر تحمیل فشارهای اجتماعی متعدد بر تمام اقشار جامعه، به بهانه‌ی جنگ تحمیلی و مبارزه با آمریکای جهان‌خوار دست به سرکوب احزاب و سازمان‌های مخالف و کشتار یک نسل از بهترین جوانان مبارز زد.

پاسخ دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به وزارت اطلاعات

آخرین اخبار:
 
۱) آوای دانشگاه: ظهر روز سه شنبه دانشجویان دانشکده ی علوم دانشگاه تهران تجمعی اعتراض آمیز برگزار کردند. در این تجمع دانشجویان این دانشکده نسبت به بازداشت هم دانشکده ای خود "روزبهان امیری" اعتراض کردند و خواستار آزادی او و دیگر دانشحویان در بند شدند.
روزبهان امیری ۱۳ آذرماه و دقایقی پیش از برگزاری تجمع در داخل دانشگاه تهران بازداشت شد و هم اکنون مانند دیگر دانشجویان بازداشتی در زندان اوین به سر می برد.
 
۲) سارا خادمی بازداشت شد: سارا خادمی دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه مازندران دیروز در خوابگاه دختران این دانشگاه دستگیر شده و به مراجع اطلاعاتی بابلسر فرستاده شد.
 
۳) دستگیری پارسا کرمانجیان از دانشجویان چپ دانشگاه آزاد کرمانشاه : عصر سه‌شنبه بيستم آذر پارسا كرمانيان (كرمانجيان) يكی از برگزاركنندگان تجمع در حين پخش بيانيه‌ی مذكور در حياط دانشكده فنی توسط مأموران حراست اين دانشگاه دستگير شد.
 
۴) بنا بر اخبار دریافتی دو تن از دانشجویان شیرازی به نام های سحر یزدانی و حمدالله نامجو، دیروز ۱۹ آذر احضاریه ای از جانب دادگاه انقلاب دریافت کردند.
 
۵) یکی از دانشجویان مازندران آزاد شد!: بنا بر آخرین اخبار رسیده، آرمان رسولی که امروز در جریان مراسم 16 آذر دانشگاه مازندران دستگیر شده بود، آزاد شده است.
 
۶)این جا می توانید عکس هایی از دانشجویانی که پشت در سخنرانی خاتمی بودند را ببینید.
 
۷) نباید  لبه ی دیگر  انبر سرکوب باشیم. اشاره ایی به بر خورد با فعالین دانشجویی چپ نوشته شده توسط فخرالدین حیدریان
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:42  توسط فواد شمس  | 

ایستاده ایم چو کوه....

به واقع در این چند روز معنای واقعی این عبارت را نمود های عینی آن را در میان پدران و مادران زیباترین فرزندان آفتاب و باد که اکنون در بند هستند بسیار دیده ام. مادرانی که در سرمای دهشتناک این روز ها در دره اوین هر روز تجمع می کنند. پدرانی که به هر وسیله ی ممکن برای آزادی نه تنهافرزندان خودکه تمامی فرزندان این جامعه تلاش می کنند. خواهران و برادرانی که دل شان برای تک تک بچه های در بند می سوزد. تک تک دانشجویان و انسان هایی که به هر وسیله ی ممکن تلاش می کنند که بچه ها را آزاد کنیم.

این چند روز به واقع در تاریخ این سرزمین که تاریخش همه سیاه و خون آلود بوده نقطعه ی درخشانی خواهد بود.

تنها یک نکته ی مهم را بگویم. رفقا دوستان و تک تک انسان های آزادی خواهی که با هر گرایشی تنها برای رهایی انسان به هر وسیله و تئوری و ایدئولوژی وغیره تلاش می کنید. نا امید نشوید. به موارد جزئی و حاشیه ای مشغول نشوید به یکدیگر ایراد نگیریم. هر کسی در حد توان خودش به هر نحو ممکن اطلاع رسانی کند . هر کسی به حد توان خودش برای آزادی بچه ها کوشش کند. هر کدام از این رفقای در بند ما به همراه هر دانشجو و کارگر و زن زندانی با هر گرایش سیاسی در بند یک سیستم واحد سرکوب طبقاتی گرفتار آمده است. سر تاسر جامعه را تبدیل به زندان و پادگان کرده اند. 

بسیاری از همین دانشجویانی که در زندان هستند چه چپ ها چه کرد ها چه لیبرال ها چه تحکیمی ها و....... با شخص من بسیار اختلاف نظر دارند به یکدیگر نقد های بی شمار ی داریم. این جا نمی خواهم فراخوان اتحاد بدهم!نه! هر کسی به حد توان خودش کاری بکند. کافی است. لزومی ندارد نقد ها را فراموش کنیم و مسکوت بگذریم. تنها بحث من این است که در این شرایط حساس اولویت بندی بکنیم. اکنون برای من اولویت آزادی تک تک بچه های دربند با هر گرایشی است. قطعا انکار نمی کنم به صورت طبیعی بیشتر برای رفقا که از نزدیک می شناختم شان تلاش می کنم اما هیچ کدام از بچه ها را فراموش نکرده ام.

پی نوشت: اخبار را در وبلاگ آوای دانشگاه پی گیری کنید

در سایت سلام دموکرات

در وبلاگ آزادی و برابری ( هر چند نقد های جدی به نوع خبر رسانی رفقا دارم اما الان مهم نیست.....)

اخبار شهرستان ها را در لینک های  آوای دانشگاه و دیگر وبلاگ ها پی گیری کنید.

در خواست مهم

لطفا یک نفر که سرش خلوت تر است سعی کند یک لوگو برای تمام بچه ها بسازد. تاکنون همه سعی کرده اند لوگو ها مختلفی بسازند که خودش خوب است. لوگو های دیگر هم بسازید. یک نفرهم یا چند نفر هم لوگو تمام بچه های در بند را بسازد.

از همه که به هر نحوی خبر رسانی می کنند تشکر می کنم و خواهش دارم عاجزانه به جای خرده گیری از یکدیگر به هر نحوی که خودمان صلاح می دانیم به این خبر رسانی ها ادامه دهیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 15:29  توسط فواد شمس  | 

دیشب یکی از  عجیب ترین شب های زندگی ام بود. در اوج نا امیدی!  در زمانی که برای اولین بار سیاهی نا امیدی را در مقابل چشمان دیدم. منی که همواره امید وار بودم. نا گهان هم از لحاظ روحی  و هم از لحاظ جسمی تحلیل رفته بودم. روی مبل افتاده و نا امید از همه جا چشمانم را بسته بودم و خیسی اشک را بر گونه هایم حس می کردم. 

در این نا امیدی محض بودم. در سیاهی غوطه ور  که ناگهان تلفن شروع به زنگ زدن کرد. آرام ارام اخبار رسید و ناگهان شعلبه هایی از امید در سیاهی این نامیدی روشن گشت. خبر زیبا و بود و امید بخش! خانواده ها مادر ها و پدر ها و برادر ها خواهر ها همه باشصدایی که در آن شادی و امید و استواری موج می زد خبر از تماس رفقای دربندم می دادند. یا خود تماس گرفته بودند یا به جای شان تماس گرفته شده بود. خبر ان چنان زیبا بود. آن چنان امید بخش کخه در سرمای اواخر پاییز  که به زمستان سرد و خاکستری نزدیک می شود شعله هایی از امید را در من افروخت.

مجموعه ای از گزارشات وضعیت رفقای دربند

امروز نیز که اخبار را پی گیری می کردم نشان از آن داشت که این شعله ها خاموشی ندارد.

آقایان بدانید با در بند کشیدن ستاره های مان شعله هایی را روشن کرده اید که خاموشی ندارد. شعله های مفاومت و استواری. شعله هایی که در صدای پدر و مادر و خواهر کیوان همواره می بینمشان. شعله هایی که در صدای مادر نسیم می شنوم. شعله هایی که در صدای بردار ها و خانواده علی سالم می شنوم. شعله هایی که در صدای پدر روزبهان می نشوم. شعله هایی که در صدای خانواده محسن می شنوم. شعله هایی که امید بخش خانواده تک تک رفقای در بندمان است. رفقایی که برای روشن کردن راه انسان های همین جامعه  مشعل بر دست به پیش رفته بودند.

این شعله خاموشی ندارد.... اخبار را خودتان پی گیری کنید.  دانشگاه های ایران همه با هم یک صدا خواهان آزادی تک تک دانشجویان دربند هستند. امید دارم کیوان امیری زودتر آزاد شود تا خود ببینید. نسیم سلطان بیگی آزاد شود تا خود ببیند. علی سالم آزاد شود تا خود ببینید. محسن غمین و تک تک رفقایی که دربند هستند آزاد شوند تا خود ببینند.... که این شعله خاموشی نمی گیرد....

شما هم ببینید. اخبار را در وبلاگ ها و سایت ها بخوانید.  فرصت نیست همه را لینک دهم

پی نوشت: مصاحبه با رادیو آلمان

دیدار مهم خانواده ها با هیئتی از اتحادیه اروپا

در آوای دانشگاه ببینید

بچه های مازندران

تعدادی دیگر از رفقای دربند

امیر مهرزاد  عکس از وبلاگ برادرش

پی نوشت مهم: از همه می خواهیم که هر عکس مناسبی که از هر کدام از بچه های در بند دارند به هر نحو ممکن در اینترنت منتشر کنند تا از آن استفاده کنیم.  فعلا عکس چند تن را من پیدا کردم که در این جا گذاشته ام اما بقیه عکس ها را متاسفانه پیدانشد. بچه سریع تر تماتم عکس های رفقای دربندمان را در اینترنت منتشر کنید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 20:31  توسط فواد شمس  | 

کلی نوشته آماده کرده بودم که بنویسم. اما دراین شرایط نمی دانم و البته به واقع نمی توانم خیلی چیز ها را بگویم. فقط این را بگویم که به هر نحو ممکن که می توانید و می توانیم از دیگران هم بخواهید که بتوانند از رفقای دربندمان حمایت کنیم. برای این حمایت هم هیچ چشم داشتی نداشته باشید.  مطمئن باشید که بچه هایی که در زندان هستند خود بهتر از همه می فهمند ..... منتی بر سر کسی نگذارید برای حمایت از آنانی که در زندانند. برای حمایت از مادران و پدرانی که در جلوی زندان اوین در زیر باران ساعت ها می ایستند.

ببینید......... حمایت از بچه ها و  اطلاع رسانی بازداشت آنان را نمی توانید برگه هایی برای معامله بر سر میزان رای مجلس و یا تشکیل دولت موقت یا هر چیز دیگری کنید. ببینید اگر واقعا انسان هستیم و برای انسانیت مبارزه می کنیم باید از تمام زندانیان حمایت کنیم. 

رسانه هایی که ادعا دارند  باید ثابت کنند. من انتظاری از رسانه هایی که علنا راست و متعلق به دولت های سرمایه داری هستند ندارم. هر چند آنان نیز باید ثابت کنند. نباید سکوت کنند. انتظارم از همین سایت ها و رسانه های محدود  کسانی است که خود را چپ می نامند. نباید برای حمایت و منعکس کردن اخبار بچه های زندانی انتظار "فشردن دستان گرمی" را در آستانه ی انتخابات داشته باشید.  در ضمن نباید انتظار داشته باشید که ما از مواضع اجتماعی ـ طبقاتی مان کوتاه بیاییم و به بهانه ی جنگی واهی نبرد اصلی طبقاتی مان را فراموش کنیم. نباید انتظار داشته باشید که تمام مواضع هر سازمان و حزب و گروهی را بپذیریم. بگذارید خود بچه ها که آزاد شدند خود قضاوت خواهندکرد.

ببینید هر کس که رهایی انسان به وسیله ی طبقه کارگر ( به هر بهانه ای و با هر اسمی) را فراموش کرده است لااقل انتظار نداشته باشد ما هم فراموش کنیم.

در آخر با تمام این انتقاد ها! من به شخصه از تک تک انسان هایی که به  هر وسیله ای از رفقای دربند ما حمایت کرده اند تشکر می کنم. فقط از طرف خودم! و. باز هم فقط از طرف خودم فعلا! به آنان تبریک می گوییم که انسانیت را فراموش نکرده اند. بیایید بیاموزیم که می توانیم با هم اختلاف نظر داشته باشیم به هم انتقاد کنیم اما به زمانش از هم حمایت کنیم.

من بیش از این نمی دانم و بیش ازاین هم نمی توانمتنها می دانم و می توانم  که از تمامی انسان های در بند و در زندان و از رفقای در زندان دفاع کنم!   علا نمی توانم تا بعد..........

 

 

آخرین اخبار را در وبلاگ

آوای دانشگاه بخواینید

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:1  توسط فواد شمس  | 

بچه ها را انتقال داده اند اوین! کیوان و علی و نسیم و روزبهان و محسن غمین و تمامی رفقای در بنمان  را انتقال داده اند اوین. مگر آسمان اوین کم ستاره داشت؟ هنوز اسالو، مددی! جواهری و حسین خواه و ۳ یار پلی تکنیکی در اوین هستند...... و البته یک ستاره درخشان دیگر کیلومتر ها دور تر در زندان سنندج( محمود صالحی) مگر آسمان اوین کم ستاره داشت که الان ۲۰ تا ۳۰ ستاره جدید را به آن اضافه کرده اید؟

امشب آسمان اوین ستاره باران است

کیوان امیری الیاسی و  علی سالم و نسیم سلطان بیگی و روزبهان امیری  و محسن غمین ده ها تن دیگر.............

 رفقای مان ستاره های امشب برنامه  های کانال اوین خواهند بود. امشب اوین را ستاره باران خواهند کرد. دیگر چندان نگران نیستم. اوین جایی است که  برای رفتن به آن جا باید خیلی بزرگ باشی! افتخاری است زندانی شدن در اوین! برای رفتن به اوین تنها و تنها باید ستاره باشی! چون اوین را ستاره باران می کنند!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 13:16  توسط فواد شمس  | 

تقدیم به مهسا و خیلی های دیگر! که از این سرزمین سرتاسر خاکستری دور هستند و نگران ستاره هایش!

مهسا عزیز و خیلی های دیگر مثل او!

مهسا و کسانی که اکنون در این سرزمین که تاریخ اش همواره گره خورده با سرکوب و زندان و میله بوده استُ. نیستید! اما می دانم که هم تو مهسای عزیز هم میلیون ها نفر دیگر نگران ستاره های آسمان غم زده این سرزمین خاکستری هستید! ستاره هایی که اگر ندرخشند شب سیاه این سرزمین سیاه تر از همیشه خواهد شد!

مهسا جان و خیلی های دیگر که غم دوری از سرزمینی را دارید که خاطرات اش همیشه برای من خاکستری بوده است. مهسا جان وخیلی های دیگر می فهمم........ شما از ما صد ها برابر بیشتر نگران هستید. شما صد ها برابر از ما بیشتر سیگار خواید کشید و سعی خواهید کرد در دود سیگار چهره رفقای در بندمان را تصور کنید.

مهسا جان و خیلی های دیگر! نمی دانم اکنون با چه زبانی از شما بخواهم که نگران نباشید. وقتی خود من نگران ترین آدم روی زمین هستم. اما فقط این را بگویم که ما هم در این جا به اندازه ی شما در آن جا خبر داریم.

مهسا جان و خیلی های دیگر! که در ایران نیستید. تنها تفاوت مان این است که شما در خیابان بدون دغدغه تعقیب و گریز قدم می زنید. یک جای ثابت برای وصل شدن به اینترنت دارید شاید کم تر سردشتان بشود شاید با پدر و مادرتان و نامزدتان بیشتر از ما در تماس باشید.و....... تفاوت ما با شما در این است.

مهسا جان! این را فعلا به تو می گوییم. بدان که برای روزبهان عزیز! برای کیوان عزیز! برای نسیم عزیز! برای علی عزیز!  و دیگر رفقای بازداشتی مان هر کاری که از دست ما بر بیایید انجام خواهیم داد.

مهسای عزیز و تمام انسان هایی که در ایران نیستید.  باید با هم کمک کنیم تا از نگرانی های مان اندکی کم کنیم.  در این زمان فکر می کنم اصلی ترین نگرانی همه ی ما این است که بدانیم کدام یک از رفقا همچنان در بازداشت هستند و کدام یک آزاد شده اند. به هر نحو ممکن این کار را انجام دهیم.

مهسا جان! مطمئن باش که ما نه روزبهان، نه کیوان، نه علی، نه نسیم و نه هیچ کدام از رفقای زندانی مان! نه محمود صالحی نه منصور اسالو  نه ابراهیم مددی نه رضا دهقان نه جلوه جواهری نه مریم حسین خواه و نه هیچ کدام از زندانیان سیاسی را فراموش نمی کنیم.

مهسای عزیز و خیلی های دیگر! این چند خط را برای آن نوشتم که از راه دور شاید تسکینی باشد برایت! شاید بدانی که ما همه درد مشترکیم که باید فریادش زنیم!

مهسا به تو قول می دهم که نه  کسانی که عامل اصلی تمام این نگرانی های ما هستند را می بخشیم ونه رفقای مان را فراموش می کنیم. من تک تک رفقا یمان را فراموش نکرده ام! نمی کنم و نخواهم کرد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 14:22  توسط فواد شمس  | 

نگرانی واژه ای است که در این چند روز معنای واقعی اش را فهمیده ام. نگرانی حسی است میان اشک و دود! میان عینک زنگ زده ام و سیگار فروردینم! نگرانی واژه ای است میان دل شوره برای کیوان و دل تنگی برای علی! نگرانی واژه ای است برای یادآوری خاطرات شیرین و تلخ با بهروز و مهدی و روزبه و روزبهان و محسن و مجید و ایلناز و انوشه و تک تک رفقایم!

نگرانی یعنی ۳۰ تن از بهترین و زیباترین فرزندان آفتاب و باد در زندان! 

نگرانم! نگران نگان! مگر می توان آفتاب و باد را در میله ها محصور کرد؟ پس چرا زیباترین فرزندان اش را در میله های خاکستری دربند کرده اند؟ نگرانی یعنی این که آیا فردای این جامعه بدون این ۳۰ تن فردایی سیاه تر و زشت تر از امروزش نخواهد شد؟ نگرانی یعنی چشمان خیس مادر کیوان که سعی می کرد جلوی مادرم پنهانش کند . نگرانی یعنی خون سردی پدر کیوان که سعی می کرد نگرانی اش را در پشت سیبیل و مو های سپیدش پنهان کند. نگرانی یعنی خبر بد دادن به مادر روزبهان! نگرانی یعنی جرات نکردن برای تماس گرفتن با مادر نسیم! نگرانی یعنی تماس نداشتن با خانواده علی! نگرانی یعنی بی خبری از ستاره های دربندمان!

 نگرانی یعنی خود من!

نگرانی یعنی زندگی! من نگرانم و تا زمانی که حتی یک ستاره هم در بند باقی بماند نگران خواهم ماند مگر آن که ستاره ی بی فروغ و خسته ای را هم در دره اوین جایی باشد تا ذر یک اتاق تنها، سیگار فروردین اش را با خون سردی و بدون نگرانی دود کند.

پ.ن: آحرین اخبار  مربوط به بچه ها را در وبلاگ آوای دانشگاه بخوانید و سعی کنید هر گونه که می توانید اندکی از نگرانی هایمان بکاهیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:58  توسط فواد شمس  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 16:10  توسط فواد شمس  | 

در شرایطی که ده ها تن از رفقای مان دربند هستند و ده ها تن دیگر هر لحظه امکان بازداشت و احضار دارند. در شرایطی که هر تلفنی نگرانم می کند. هر تماسی بوی یک خبر بد دیگر می دهد. بوی بازداشت بوی دوری از رفقایم را می دهد این چند خط را می نویسم. برای تک تک رفقایی که اکنون در بازداشت هستند. برای آن کسانی که دوست شان می دارم حتی اگر با هم کلی دعوا کنیم. حتی اگر اختلافات شدید تئوریک و نظری داشته باشیم. برای کسانی می نویسم که اگر آنان نبودند به واقع جهان جایی بسیار زشت تر از اکنون بود برای زیستن مان! برای کسانی می نویسم که دوست شان دارم. دوست دارم در خیابان در دانشگاه در کافه در هر کجایی به غیر از زندان با هم دعوای بکنیم. با هم بحث بکنیم حتی دست به یقه شویم اما به هیچ عنوان دوست ندارم در زندان باشند. دوست ندارم که دیوار ها و میله ها ما را از هم جدا کند.

زندان جزیی از دستگاه سرکوب طبقه حاکم است. در این جا هر کس با هر مرام و گرایش سیاسی و هر اختلاف نظری که با دیگران دارد باید برای دفاع از انسانیت برای دفاع از جوهره ی زندگی از تمامی بازداشت شدگان ورای گرایش ساسی شان دفاع کند. در میان این۱۰ تن یا شاید تا الان بیشتر هم شده باشند هستند کسانی که به طور قطع اختلافات تئوریک و عملی بسیاری با هم داریم. هستند کسانی که بسیار با هم جدل و دعوای تئوریک و قلمی و... داریم اما درست در همین لحظه است که باید در دفاع از حق انسانی آنان به آن "دیگری بزرگ" نشان دهیم که ما متفاوتیم. ما می خواهیم انسانی زندگی کنیم. ما جهان بهتری را می خواهیم بسازیم پس از همین جا آغاز می کنیم با وجود تمام اختلاف نظرات با این رفقای مان از آنان دفاع می کنیم. محکم تر از همیشه نیز از آنان دفاع می کنیم. نهتنها از رفقای چپ مان که از تک تک انسان هایی که برای آن چیزی که خود حق می پندارند به زندان افتاده اند!

دلم می خواهد تمام بچه ها را با دستان خود آزادکنم. که با هم تجربه کنیم بدی ها و خوبی هایمان را! با هم رفاقت کنیم. با هم کار جدی کنم. با هم دعوا کنیم با هم قهر کنیم با هم آشتی کنیم. رفقایی که از تک تک شان کلی خاطره در ذهنم نقش می بندد وقتی چشمان نمناکم را برای چند لحظه می بندم.

رفقایمان را با تلاش خودمان باید آزاد کنیم. هر کس به اندازه ی توانش! امیدوارم فردا تک تک شان را در کنار خود بیابم!

 در آخر این نوشته یاد این شعر افتاده ام! که شاعری شاید گم نام شاید هم خوش نام و..... سروده است: هر شب ستاره ای را بر خاک می کشند/ اما این آسمان غم زده هنوز غرق ستاره هاست!

 آقایان! ای بالایی ها! ای مسلطان! ای صاحبان ابزار تولید خشونت و سرکوب! در سرتاسر تاریخ هر شب ستاره ها را  در بند می کشیده اند اما آسمان زندگی انسان ها همیشه غرق ستاره ها بوده است!

پ.ن: عکس زندانیان سیاسی را در آفیش 16 آذر ببینید. جای بسیاری خالی است. اما امیدوارم جای همه را خالی کنیم برای آزادی زندانیان باید زندان را نابود کرد.

سعی کردم اسامی برخی از زندانیان دربند را جمع آوری کنم. واقعا تاسف برانگیز است که آن قدر زیادند که نام برخی به طور قطع جا می ماند اما در حد توانم همین مقدار را از ما قبول کنید.

فعالان جنبش زنان: مریم حسین خواه، جلوه جواهری، روناک صفارزاده و هانا عبدی

فعالان جنبش کارگری: محمود صالحی، منصور اسالو، ابراهیم مددی و رضا دهقان

متاسفانه نمی دانم در زندان های آذربایجان و کردستان و خوزستان و سیستان و بلوچستان و شهرستان ها دیگر چه می گذرد اما از وبلاگ هژیر این چند اسم را برداشته ام: سعید متین پور، لیلا حیدری، بهروز صفری، جلیل غنی لو، رضا متین پور، عدنان حسن پور، هیوا بوتیمار، صالح کامرانی و عباس لسانی و ده ها و شاید صد ها تن دیگر که حتی نام شان را نمی دانم!

و اما دوستان و رفقای دانشجویم: احمد قصابان، احسان منصوری و مجید توکلی از دانشجویان پلی تکنیک و هدایت غزالی و صباح نصری هر دو از دانشجویان کرد و جواد علیخانی از دانشجویان دانشگاه چمران علی نیکونسبتی و علی عزیزی از اعضای دفتر تحکیم وحدت و ۱۰ تن از رفقای چپ که این پست را با چشمان خیس به آنان تقدیم می کنم:انوشه آزادفر، الناز جمشیدی، احسان آزادفر، مهدی گرایلو، نادراحسنی و سعید حبیبی آرش پاکزاد و حسن معارفی،  بهروز کریمی زاده، کیوان امیری الیاسی

 می خواهم از کیوان بیشتر از بقیه بگویم چون این چند روز همیشه نگرانی هایم را غم هایم را با او قسمت کرده بودم. رفیق کیوان امیری الیاسی بدان که اکنون در نگرانی هایم تنهایم چون تو کنارم نیستی! امیدوارم فردا باز هم در کنار هم نگران آینده باشیم!

پیام "کمیته دفاع از محمود صالحی" به مناسبت 16 آذر 

 آخرین اخبار مربوط به دانشگاه در آوای دانشگاه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 21:31  توسط فواد شمس  | 

"سوسيالیسم تنها راه رهايی"

 

مبارزه ي جنبش دانشجويي جزئي از مبارزه ي جنبش هاي اجتماعي(کارگري، زنان، اقوام تحت ستم، جوانان و...) براي ساختن دنيايي انساني است. دنيايي که در آن خبري از استثمار انسان ها و مناسبات استبدادي سرمايه داري نيست. دنيايي که در آن اثري از ستم جنسي نيست. دنيايي که در آن انسان ها آزادانه سرنوشت خويش را تعيين مي کنند.

جنبش دانشجويي بر پايه ي منافع عيني و مشخصي که از نفس دانشجو بودن نشات بگيرد شکل نمي گيرد. به خصوص در کشورهايي که حاکميت مستبدتري دارند دانشگاه به تريبون اعتراض جامعه تبديل مي شود. صف بندي نيروهاي سياسي در دانشگاه، نه امري تصادفي، که نمودي از صف بندي سياسي و طبقاتي در جامعه است. جنبش دانشجويي مي تواند و بايد به عنوان يک نيروي سياسي موثر در کنار ديگر جنبش هاي اجتماعي ايفاي نقش کند.

طي يک سال گذشته شاهد گسترش سرکوب جنبش هاي اجتماعي و از آن جمله سرکوب جنبش دانشجويي بوده ايم. توطئه و پرونده سازي عليه فعالين جنبش دانشجويي، بازداشت، اخراج و تعليق شمار زيادي از فعالين اين جنبش، کنترل پوشش دختران دانشجو و سهميه بندي جنسيتي تنها گوشه اي از پرونده ي سرکوب جنبش دانشجويي بوده است. در مقابل اما شاهد مقاومت محلي، محدود و غير متشکل دانشجويان بوده ايم. ضرورت مقاومت سراسري و پيگيرانه به صورت بلاواسطه اي به مساله ي تشکل هاي مستقل دانشجويي گره مي خورد. تشکل هايي که از تمام جناح هاي حاکميت مستقل هستند و مرزبندي روشني با دخالت خارجي در تعيين سرنوشت مردم ايران دارند. تلاش براي ايجاد تشکل هاي مستقل دانشجويي با استراتژي کلان پيوند با ديگر جنبش هاي اجتماعي همسوست.

طي سال هاي گذشته دفتر تحکيم وحدت کوشيد تا با طرح استراتژي "دموکراسي خواهي" جنبش دانشجويي را به زائده ي دانشجويي اصلاح طلبان دوخردادي تبديل کند. همچنين طرح هاي "رفراندوم"، "انقلاب هاي رنگي و مخملي" و نيز دفاع آشکار از حمله ي نظامي آمريکا از سوي طيف هاي جداشده از دفتر تحکيم وحدت در برابر جنبش دانشجويي قرار گرفت. "دوري از قدرت و ديده باني جامعه ي مدني" هم براي بندبازي ميان دو استراتژي تبديل شدن به بال دانشجويي اصلاح طلبان دوخردادي يا آژيتاتورهاي حمله ي نظامي آمريکا مطرح شد. در اين ميان دانشجويان سوسياليست با شعار اتحاد با جنبش هاي اجتماعي به صحنه آمده اند تا دنيايي انساني را با تکيه بر قدرت توده هاي مردم بنا کنند. "چپ کارگري" هم بحث محوريت "جنبش کارگري" را در اتحاد جنبش دانشجويي مطرح کرده است چرا که طبقه ي کارگر را تنها طبقه ي با زنجيرهاي راديکال مي داند که مي تواند افق هاي سياسي مشخصي را در برابر ديگر جنبش هاي اجتماعي قرار دهد. طبقه اي که با رهايي خويش جامعه را آزاد خواهد کرد.

بر پايه ي اين ملاحظات بايد 16 آذر را به روز مبارزه عليه استبداد سرمايه داري و ستم جنسي تبديل کنيم. بايد فرياد همبستگي با جنبش هاي کارگري، زنان، معلمان، پرستاران، جوانان و اقوام تحت ستم سر دهيم. در اين ميان هر يک از گرايشات مختلف جنبش دانشجويي مي بايست به طرز شفافي خواسته هاي خود را رو به جنبش دانشجويي اعلام نمايد لذا چپ کارگري دانشگاه هاي ايران خواسته هاي حداقلي خود را به شرح زير اعلام مي دارد:

 1- آزادي بي قيد و شرط دانشجويان زنداني(صباح نصري، هدايت غزالي، احمد قصابان، جواد عاليخاني، مجيد توکلي، احسان منصوري و ياسر گلي)

2- به رسميت شناخته شدن حق تحصيل براي همه ي دانشجويان و در نتيجه لغو احکام تعليق دانشجويان و بر چيده شدن موانع ادامه ي تحصيل دانشجويان ستاره دار.

3- انحلال حراست دانشگاه ها، کميته هاي انصباطي و ستادهاي گزينشي وزارت علوم.

4- خروج نيروهاي شبه نظامي و سرکوبگر بسيج از دانشگاه.

5- پايان دادن به بازنشسته کردن اجباري و اخراج علني استادان دگر انديش.

6- توقف برخورد با انجمن هاي اسلامي، شوراهاي صنفي و انجمن هاي علمي، هنري و فرهنگي.
7- ايجاد تشکل مستقل دانشجويي.

8- برچيده شدن تبعيض و تفکيک جنسيتي در تمام حوزه هاي دانشگاه و جامعه و از آن جمله پايان دادن به طرح سهميه بندي جنسيتي.

9- برچيده شدن دوربين هاي مدار بسته اي که براي کنترل رفتار دانشجويان در دانشگاه ها نصب شده اند.

10- به رسميت شناخته شدن حق آزادي پوشش در دانشگاه و جامعه و در نتيجه برچيده شدن بساط طرح "ارتقاي امنيت اجتماعي" در جامعه و کنترل پوشش دختران دانشجو در دانشگاه.

11- توقف فيلترينگ سايت هاي اينترنتي در دانشگاه و جامعه.

12- رفع توقيف از نشريات توقيف شده ي دانشجويي و آزادي انتشار نشريات دانشجويي.

13- پايان يافتن يورش هاي پياپي به دانشگاه و تجسس خوابگاه ها.

14- به رسميت شناخته شدن حق تحصيل رايگان عمومي، توقف خصوصي سازي دانشگاه و خوابگاه هاي دانشجويي و پرداخت کمک هزينه به دانشجويان.

15- کنترل و اداره ي دانشگاه ها و خوابگاه هاي دانشجويي توسط شوراي دانشجويان، اساتيد و کارکنان دانشگاه.

16- آزادي بيان بي قيد و شرط.

17- لغو مجازات اعدام و جنايت ضد انساني سنگسار.

18- به رسميت شناخته شدن حق اقوام تحت ستم براي تحصيل به زبان مادري و تصميم گيري در مورد سرنوشت آني و آتي شان.

19- توقف اخراج مهاجران افغاني و به رسميت شناخته شدن حق آموزش رايگان براي کودکان افغاني.

20- الغاي قوانين تبعيض آميز و زن ستيز و از آن جمله قوانين مجازات اسلامي، مدني و کار.

21- آزادي بي قيد و شرط فعالين جنبش زنان(مريم حسين خواه و جلوه جواهري) و لغو احکام صادره عليه فعالان جنبش زنان (مريم ضيا، دلارام علي و عاليه اقدام دوست)

22- حقوق برابر براي کار برابر زنان.

23- ايجاد تشکل هاي مستقل کارگري.

24- به رسميت شناخته شدن حق اعتصاب.

25- لغو قراردادهاي موقت و سفيد امضا، توقف خصوصي سازي کارخانه ها و ايجاد کنترل کارگري بر امر توليد.

26- آزادي بي قيد و شرط فعالين کارگري(محمود صالحي، ابراهيم مددي، رضا دهقان و منصور اسالو) و لغو احکام صادره عليه فعالين کارگري و معلمان.

27- پرداخت حقوق معوقه ي کارگران و افزايش دستمزد کارگران.

28- تصويب لايحه ي هماهنگ پرداخت و افزايش حقوق معلمان و کارکنان آموزش و پرورش.

29- الغاي تمامي قوانين ضد کارگري.

30- به رسميت شناخته شدن سن 18 سال تمام براي تمايز کودکان و بزرگسالان.

 

چپ کارگری دانشگاه های ايران

11 آذر 86

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 22:8  توسط فواد شمس  | 

دیروز گرامی داشت نهمین سالگرد جان باختگان راه آزادی بیان بود( مجموعه گزارشات مراسم دیروز+). جان باختگانی که تنها نماد گوشه ای از سرکوب آزادی بیان در اشکال مختلف آن هستند. کسانی که به جرم بیان خواست های انسانی درست ۹ سال پیش در همین پاییز خزان زده در جامعه ما جان خویش را در این راه باختند.

قتل مختاری و پوینده نمادی از سرکوب آزادی بیان در جامعه ما هستند. سرکوبی که تنها محدود به قتل این دو تن و قتل های موسوم به زنجیره ای نبوده اند. سرکوبی که هنوز ادامه دارد. سرکوبی که همچنان قربانی می گیرد.

دانشجویان به خاطر بیان خواست های شان به زندان می افتند. کارگران به زندان می افتند. تنها به جرم آن که خواست های انسانی شان را طلب می کنند و زنان به زندان می افتند. دیروز بعد از سرود انترناسیونال فریاد دانشجوی زندانی آزاد باید گردد. کارگر زندانی آزاد باید گردد. محمود صالحی آزاد باید گردد سر داده شد.(گزارش وبلاگ کارگر+) در واقع دفاع از آزادی بیان دفاع از انسانیت است. دفاع از کسانی است که برای بیان خواست های به حق شان اکنون در زندان هستند.

دوستی که بعد از ماه ها دوباره او را دیدم می گفت این چه رسم زمانه است که تنها بر سر قبرستان ها و گرامی داشت یاد کشته شدگان راه آزادی بیان هم دیگر را ملاقات می کنیم. آن لحظه جوابی نداشتم تنها لبخندی زدم و افسوس!

نباید فراموش کنیم. ما شاید ببخشیم اما فراموش نمی کنیم. شاید هم نبخشیم اما فراموش نمی کنیم. نه تنها تمامی جان باختگان راه آزادی را! بلکه تمام کسانی را که اکنون در زندان هستند. ما نباید فراموش کنیم آنانی را که فراموش نا شدنی هستند.

هنوز هم یاد و خاطره مختاری و پوینده در ذهنمان نقش دارد و در کنار آن تمامی کارگران و زنان و جوانان و... که در زندان هستند. اگر واقع می خواهیم آزادی بیان را به معنای واقعی کلمه اش محقق کنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:4  توسط فواد شمس  | 

 

کمیته دفاع از محمود صالحی روز پنجشنبه مورخ ١/۹/٨٦، وخامت وضعیت جسمانی محمود صالحي برای باری دیگر شدت گرفت. مسولین زندان بدون توجه و علیرغم وضعیت وخیم محمود صالحی از لحاظ جسمانی، از انتقال وی به بیمارستان خودداری نمودند و برای مدت چهار روز، وی را به همان حالت در زندان نگه داشتند که نهايتا روز يكشبنه مورخ ٤/٩/۸۶، او را در بهداري زندان با امكانات محدود پزشكي بستري نمودند.

قابل ذکر است که هنوز نتیجه آزمايشات ابتدائی‌ای که در بهداری زندان مرکزی سنندج از محمود صالحی به عمل آمده، ابلاغ نشده است! اما پزشك معالج وي، علت بستري شدن محمود صالحي را نارسايي شديد كليه اعلام كرده است که باعث زياد شدن قند و بالا رفتن فشار خون او نیز شده است.

گفتنی است كه نبود تغذیه مناسب یکی دیگر از عوامل تشدید بیماری محمود صالحی است از آنجا که از دو ماه گذشته تاكنون، فقط يك بار در زندان مركزي شهر سنندج گوشت مصرف شده، که آنهم برای هر ۳۰ نفر از زندانیان دو عدد مرغ در نظر گرفته شده است.

کمیته دفاع از محمود صالحی

دوشنبه ٥ آذر ١۳٨٦

Kdms50@yahoo.com

www.kdmahmodsalehi.blogfa.com


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 15:54  توسط فواد شمس  | 

روز های ابتدایی ماه آذر را می گذرانیم. هوا سرد شده است. سرما ی هوا باعث آلودگی بیشتر هوا است. هوا بس ناجوان مردانه ( شاید هم زنانه) سرد و کثیف است.

در این هوای سرد و کثیف تبلیغی بر روی دیوار های شهر می بینیم. این تبلیغات شهر را فتح کرده اند. نمادی از فتح جهانی است که قرار است دوباره فتح اش کنیم.  یک تبلیغ  آن قدر برایم خنده دار است که گرمم می کند.

" لبخند هوا را آلوده نمی کند، لبخند بزنید  و ...... با نوکیا باشید" چشم شرکت نوکیا لبخند می زنیم. هوا به اندازه کافی آلوده است. شما ها آلوده اش کرده اید. ما هم لبخند می زنیم. اما بدون نوکیا! ایرادی دارد؟

در زمانی که در واگن های مترو داری له می شوی باید لبخند بزنی. زمانی که موبایلت زنگ می زند همان موبایل نوکیایی که قرار بوده است با آن باشید تا شاد باشید و نمی توانید حتی تکانی بخورید تا از جیب تان بیرونش بیاورید و جواب بدهید باز هم می توانید لبخند بزنید و شاد باشید! واقعا جالب است. چشم نوکیا ما هم واره بر این بلاهت مان لبخند خواهیم زد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 17:37  توسط فواد شمس  | 

مریم حسین خواه فعال زنان که اکنون در زندان اوین است به واقع زندانی نظم مردسالار و سرمایه دارنه موجود است. نظمی که در تمامی جامعه ی ما هر روزه میلیون ها زن و مرد را دربند خویش کشیده است. نظمی که هر روز نگرانی و مشکل تازه ای نه تنها برای مریم که برای تمام انسان ها ایجاد می کند. نگرانی ها و مشکلاتی که من خود گوشه ای از آن ها را در مورد مریم برای مدت کوتاهی از نزدیک شاهد بودم. در زمانی که هر دوی ما در محل کار مشترکمان در روزنامه اعتماد با این قبیل معضلات دسته و پنجه نرم می کردیم.

زمانی که خبر بازداشت مریم را شنیدم خاطره ی روزی را که مریم به مناسبت آغاز زندگی مشترک تازه اش با یک جعبه شیرینی در پیاده روی مقابل روزنامه دیدم در ذهنم شکل گرفت.

روزی که مریم شادی توامان با نگرانی اش را با ما تقسیم کرد . روز هایی که از دغدغه هایش در مورد زنان و ستمی که بر آنان می رفت می خواست بنویسد اما صاحبان روزنامه اعتماد اجازه نمی دادند. کسانی که بازتولید کننده ی همان مناسبات مردسالارانه بودند، جلوی مریم را می گرفتند. همان طوری که جلوی من را می گرفتند که نباید از دغدغه های کارگران بنویسم.

یاد روز هایی می افتادم که با هم بحث می کردیم. من نقد هایم را به حرکت جبش زنان و حرکت کمپین می گفتم و مریم بسیار صبورانه گوش می کرد و سعی داشت توضیح دهد . هر چند که به احتمال قوی هیچ کدام مان اقناع نمی شدیم اما مهم آن بود که با هم در فضای دوستانه و صمیمی بحث می کردیم. بحث هایی که اگر ادامه می یافت و اگر می گذاشتند شاید نتیجه می داد. آری حاکمان سرمایه دار و مردسالار جامعه ما حتی نمی گذارند ما با هم بد باشیبم. حتی نمی گذارند با هم بحث و جدل و دعوا کنیم . چون می هراسند. می هراسند که از دل این نقد مداوم نیروی مادی بیرون آید که کل سیستم شان را از ریشه نابود سازد.

اما مریم محکم تر از من ایستاد. من رفتم اما او ماند. او می خواست که در مورد مشکلات زنان بنویسد در روزنامه در اینترنت و هر جایی که می توانست و دست آخر هم تاوانش را بر او تحمیل کردند. به جرم نوشتن از این مشکلات به زندان انداختنش!

زندان جزئی از مناسبات غیر انسانی حاکم بر جامعه ما است. این زندان گاهی در خانه ماست گاهی در محل کارمان و گاهی در خود دره ی اوین! زندان جزئی از همین سیستم است اصلا کلیت همین سیستم است. مریم هم چون میلیون ها زن و انسان دیگر این جامعه دربند این سیستم است.

فکر می کنم تلاش برای آزادی مریم علاوه بر آن که نیاز به حساسیت فردی دارد نیاز به یک عمل جمعی نیز دارد. عملی که به معنا واقعی کلمه رادیکال باشد. عملی که دست به ریشه مشکلات بزند. ریشه هایی که به وجود آورنده ی ماهیت زندان هستند. ریشه هایی که خشت خشت زندان اوین را بر بستر دره ای سبز و زیبا به زشتی بنا نهاده اند. ریشه های کثیفی که نه تنها مریم و زنان و دانشجویان و کارگران زندانی در دره اوین بلکه بسیاری دیگر را در بند کشیده اند.

آری این ریشه های سترگ تر از وسعت دید محدود ما ست. این ریشه ها تا آن جایی پیش رفته اند که باعث شده پدری کارگر که تنها برای احقاق حقوق خود و هم طبقه ای هایش و تمام انسان های این جامعه صد ها کیلومتر دورتر از مریم در زندان سنندج به سر ببرد. پدری که فرزندش از دوری وی تنها می تواند به زنی مبارز در خانه شان تکیه کند:(همیشه با دلداريهای مادرمان اين زن مبارز به آینده امیدوار شده ایم و دوری از پدر برایمان قابل تحملترشده است. مادری که مدت زيادی از زندگی مشترکش را صرف تلاش برای آزادی و کسب خبر از وضعيت شريک زندگی اش و پدر فرزندانش در زندان شده است!
ما ، فرزندان ، محمود صالحی درک کرده ايم که چرا پدرمان زندانی شده است!

)

آری به واقع مریم و تمامی زندانیانی که سعی در تغییر مناسات غیر انسانی مردانه ی این جامعه دارند تنها نیستند و خاطره شان فراموش نشدنی ست. در کنار آن محمود صالحی و تمامی کارگران زندانی نیز نباید فراموش شوند. تغییر این شرایط و نابودی زندان ها در گرو تغییر بنیادین مناسبات مردسالارانه و سرمایه دارانه ی حاکم بر کلیت سیستم موجود است.

من مریم را فراموش نکرده ام همان طوری که خیلی از دوستان و رفقا دیده و نادیده ی زندانی ام را فراموش نکرده و نخواهم کرد. همان طوری که کارگر مبارز فراموش نشدنی مثل محمود صالحی را فراموش نکرده ام. همان طوری که تمامی کارگران زندانی اسالو و مددی و رضا دهقان و... را فراموش نکرده ام.

هر شب با این تصور و رویا می خوابم که روزی فرا برسد که مریم در کنار همسرش شاد و زیبا زندگی راحتی داشته باشد همان طوری که محمود صالحی در کنار 2 پسرش در خانه ای که تمام بار مشکلاتش بر دوش زن محکم و مبارزه مثل نجیبه است شاد و زیبا زندگی کند.

من با این امید و این رویا و این تصور زنده ام. هر روز و هر شب تصور می کنم جهانی بدون مرز و محدوه جهانی بدون زندان را! شاید همن تصورات جمعی ما باشد که روزی تبدیل به عمل متحدانه و آگاهانه ی شود که این تصورات شیرین را عینیتی مادی ببخشد. روزی که محمود صالحی به همراه فرزندان و همسرش در دشت های سبز جاده سقز و بانه قدم بزنند و روزی که مریم نیز با همسرش با اختیار و آزادی خودشان به دره اوین بروند نه برای زندانی شدن بلکه برای آن که از سر سبزی و زیبایی آن جا که دیگر زندان نیست لذت ببرند. آیا این روز فرا خواهد رسید؟ من هم نمی دانم! ما همچنان امید دارم!

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 18:17  توسط فواد شمس  | 

آیا شرایط ویژه است؟ آیا شرایط جنگی ویژه است؟  مرز بین شرایط ویژه و شرایط عادی دقیقا کجاست؟ چه زمانی باید شرایط عادی باشد که ما خواست های عادی و معمولی مان را هم چون یک انسان واقعی مطرح کنیم؟ از زمانی که خود را شناخته ایم همواره شرایط را ویژه جلوه داده اند.  به بهانه ی این شرایط ویژه بوده است که ما را می خواستند راضی کنند که از تمام خواست هایمان بگذریم.

از فردای قیام بهمن ۵۷ بود که "دولت" مداران "موقت" در همراهی کامل با  "حاکمان دائمی اصلی"  به بهانه ی شرایط ویژه از کارگران می خواستند که حقوق ابتدایی و انسانی شان را نگیرند. زنان را سرکوب کردند مردم ترکمن صحرا، تبریز، خوزستان و کردستان را به خاک و خون کشیدند. در ادامه باز هم شرایط ویژه بود. دانشگاه ها را نیز تعطیل کردند رونامه ها را بستند. باز هم جنگ شد. شرایط گویا ویزه تر نیز شد. در خرداد ۶۰ دیگر هر آن چه از ته مانده "بهار آزادی" مانده بود را به زمستان سیاه سرکوب تبدیل کردند.

شرایط باز هم ویزه بود. جنگ بود. گرسنگی بود. خیابان ها رنگ خاکستری داشت و....  این شرایط ویژه پایانی نداشت.

 این بار گویا زندان ها شرایط اش عادی بود. در سال ۶۷باید تابستان گرم و خونینی پیش می آمد تا شرایط آن جا را هم ویژه کنند.

جنگ تمام شد. خیلی ها نیز مردند. خیلی ها را نیز کشتند. اما باز هم گویا شرایط هنوز قرار نبود  عادی شود.  هنوز زنان در همان لباس های ویژه شان در خیابان ها باید می آمدندو از حقوق شان به صورت ویژه ای محروم می بودند.. کارگران هنوز مزدشان به صورت  ویژه ای  پرداخت می شد و ه صورت ویژه ای از حق اعتصاب و تشکل ( به جرات می توان گفت هزارن حق دیگر) و ... محروم بودند. روشنفکران در شرایط ویزه ای کشته می شدند. دانشگاه ها در شرایط ویزه ای هر روز مورد هجوم قرار می گرفتند. روزنامه ها تنها ستون های ویزه شان آن هم از نوع کیهانی خواننده داشت!

آری تمام این شرایط برای آن ویژه بود که سرداران سازندگی باید در شرایطی ویژه به سازندگی شان ادامه می دانند. در این میان شرایط گویا ویژه تر هم شد. در اواخر سال ۷۵ بود که سید خندانی از آسمان بر زمین نازل شد تا همه را از این شرایط ویژه نجات دهد. "همان گونه که این بار هم می خواهد لطف کند ما را نجات دهد".  ۲ خرداد در این شرایط ویزه متولد شد. قرار بود دیگر مثل انسان ها زندگی کنیم.  یک زندگی عادی! اما باز هم شرایط ویژه بود. قتل های زنجیره ای اتفاق افتاد. به خاطر شرایط حساس و ویزه ی کشور باید نادیده می گرفتیم که  سر منشا اصلی این قتل ها چه کسانی اند. این را سید خندان با حالتی بغض آلود به ما توصیه کرد. اما باز هم شرایط ویزه ادامه داشت ۱۸ تیر ۷۸ شد. در یک وضیت ویژه خوابگاه دانشگاه ها تبدیل به میدان جنگی شد. آری نه چتر باز امریکایی در کار بود نه تانک های مرکاوا!  کوی دانشگاه را همین خودی ها تبدیل به میدان جنگ کردند. اما باز هم باید صبر بکنیم. شرایط کشور ویژه است. باید  جواب شان را "فقط" پای صندوق های رای بدهیم.  این را به ما توصیه کردند. خیلی ها رفتند و جواب شان را پای صندوق رای دادند. اما باز هم شرایط ویزه ادامه داشت حکم های ویزه ی حکومتی می آمد. روزنامه ها را بستند. دانشگاه ها را جارو کردند. زنان هم چنان لباس های ویزه می پوشند و از حقوق شان به صورت ویزه ای محروم هستند. کارگران همان مزد های بسیار ویزه شان را  می گیرند.  کارگران به صورت ویژه ای باید روز اول ماه می روز جهانی کارگر را گرامی بدارند. در این شرای ویزه ود که محمود صالحی را به جرم یک مراسم کرگری به صورت ویژه دست گیر می کنند  و حکم زندان به او می دهند. آری در زمانی که آقای خاتمی راحت و عادی حکومت می کردند  محمود صالحی به جرم اول ماه می برگزار کردن  محکوم شد.

این شرایط ویژه ادامه داشت. اما  همان آقایان سکوت کرده بودند و بر روی صندلی های قدرت بسیار عادی داشتند زندگی می کردند. تا زمانی که ناگهان در نزدیک یک انتخابات دیگر یادشان آمد که با هم شرایط ویژه است. صدای پای فاشیسم را شنیدند. انگار نه انگار که سال هاست که پوتین های فاشیسم بر روی گرده های ما، له مان کرده است. باز هم همه شهر پر شد از یک ناجی  آسمانی دیگر! ناجی که سردار بود! سردار سازندگی! اما این بار انگار مردم برای شان همه چیز عادی بود. شرایط ویژه معنا نمی داد. پس.....

آری باز هم شرایط ویژه شده است. سید خندان شان  بار دیگر دوره افتاده است. از این شهر به آن شهر. خودشان هم عاقل تر شده اند  و ویژه بودن شرایط را از چند ماه قبل فریاد می زنند.

اما این بار دیگر فکر کنم این شرایط ویزه ۳ دهه ای برای ما تبدیل به یک "امر عادی" شده است. شرایط برای من همیشه ویزه بوده است. تا زمانی که "کار گران مبارز، زنان مبارز، دانشجویان مبارز و هر انسان دیگری که برای حق اش مبارزه کرده" در  زندان هستند. تا زمانی که کارگران از ابتدایی ترین حقوق بدیهی انسانی شان، از حق تشکل داشتن، از حق اعتصاب کردن، از حق امنیت شغلی، از حق بالا تر رفتن مزد شان وخیلی چیز های دیگر محرومند شرایط ویژه است.

تا زمانی که زنان از تمایم حقوق انسانی  شان محرومند و نیمه انسان حساب می شوند تا زمانی که در خیابان ها به جرم چند سانتیمتر پارچه کمتر و بیشتر درون گشت های "ویژه" انداخته می شوند. شرایط ویژه است.

تازمانی که مردم کردستان، آذربایجان، خوزستان، بلوچستان، ترکمن صحرا و هر کجای دیگر این جامعه تنها به جرم زبان و لباس و .... مورد ستم قرار می گیرند این شرایط ویژه است.

تا زمانی که دانشگاه ها را تبدیل به پادگان کرده اند و از دانشگاه تا اوین راه کوتاهی ست شرایط ویزه است.

واقعا من معنای درست شرایط عادی را نمی فهمم! از زمانی که خودم را یافته ام در این نوع شرایط زندگی کرده ام.  پس برای من "ویژه"  همان "عادی" است. من می خواهم در همین شرایط عادی برای یک زندگی انسانی تر و بهتر مبارزه کنم. نیازی هم نیست برای همراه کردن دیگران در این مبارزه  هر روز فریاد بزنم شرایط ویزه است بشتابید! مبارزه جزئی از زندگی ماست در این وضعیت مبارزه خود زندگی است. زندگی خود مبارزه!

 لطفا این آقایان که از همان ابتدا تا همین ۱تا ۲ سال قبل تمام نهاد های قدرت در دست شان بوده است برای من توضیح دهند که کدام بخش از دوران حاکمیت شان  کارگران، زنان، دانشجویان و تمام انسان های این جامعه در شرایطی زندگی کرده اند متفاوت از شرایط کنونی که آن شرایط برای ما عادی بوده باشد و این شرایط ویژه؟

من شرایط ویزه را درک نمی کنم. تنها زمانی درک می کنم که از منظر سید خندان و شیخ اصلاحات و سردار سازندگی و  تمام ناجیان آسمانی مان به داستان نگاه کنم. آری برای آنان باید شرایط ویژه باشد. چون گویا مجراهای "عادی" رسیدن به  قدرت و ثروت و.... برای شان دست نیافتنی است. گویا نگرانند که صندلی های کمتری درمجلس به دست آورند. این شرایط باید هم برای شان ویژه باشد اما آیا برای انسان های دیگر جامعه نیز ویژه است؟

اما  در مورد مسئله جنگ!  در این جا تنها به یک نکته اشاره می کنم که صد در صد به آن مطمئن هستم. شرایط جنگی را نه بوش دیوانه به وجود می آورد نه احمدی نژاد دیوانه! این مناسبات دیوانه وار نظم سرمایه داری است که به وجود آورنده ی بوش و احمدی نژاد است. دیوانگان بر ما حکومت نمی کنند مگر آن که خود ما هم دیوانه باشیم. برای برون رفت از شرایط جنگی نیز نه به خاتمی و رفسنجانی و کروبی و هر کس دیگری می توان امید بست نه به دموکرات های امریکا و هیلاری کیلینتون و غیره! اگر واقعا می خواهیم یک صلح پایدار و واقعی و انسانی داشته باشیم باید ریشه ی این شرایط جنگی را بخشکانیم.  حاکمان  از مریخ و تیمارستان نیامده اند. حاکمان از دل همین مناسبات موجود بیرون آمده اند. برای تغییر این وضعیت نیز نمی توانیم حاکمانی را از بهشت و عاقل بیاوریم. باید مناسبات را عوض کنیم.

در آخر! آقای خاتمی! ما آدم بشو نیستیم مارا از سالن می توانید بیرون کنید( اشاره به فحاشی خاتمی در ۱۶ آذر ۸۳ به دانشجویان معترض) آقای کروبی تمام توطئه های جهان کار ماست. از تخریب حسینه دراویش بگیر تا زلزله ی بم و سیل های پی در پی بنگلادش! به آقاین نامه بنویس که ما را اعدام کنند! آقای قوچانی  ما یک مشت سوسول هستیم به گشت های ارشاد بگو ما را دستگیر کنند! آقایان هر کاری که دوست دارید بکنید در سرکوب ما می توانید با صادق رین اصول گرایان نیز متحد شوید! اما لطفن شرافتمندانه بگویید مسئله تان کسب قدرت به هر نحو ممکن است نه پایان دادن به شرایط ویژه!

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 18:7  توسط فواد شمس  | 

زمانی که نامه ی پسر محمود صالحی را می خواندم اشک در چشمانم جمع شد. اتفاقن این چند روز در فکر  سلامتی کلیه محمود صالحی و سلامتی چشم منصور اسالو و همچنین نگران ابراهیم مددی و رضا دهقان بودم.

اتفاقن بحث آن بود که عده ای می خواهند اسالو را تبدیل به لخ والسای ایران کنند و عده ای هم می گویند این چپ ها دارند صالحی را جای اسالو جا می زنند.   اتفاقن به رفقایی نقد داشتم که چرا اسم محمود صالحی را  در کنار دیگر زندانیان سیاسی ننوشته بودند؟

اما باید به همه ی این کسانی که از موضع های اولترا راست و اولترا چپ در فکر ایجاد اختلاف در صفوف طبقه کارگر هستند گفت که اگر کارگران به نیروی متحدانه طبقاتی شان باور داشته باشند هیچ گاه نمی توانید با این بازی های سیاسی کودکانه در صفوف متحدانه ی آنان شکاف ایجاد کنید. اگر امروز برای آزادی محمود صالحی تلاش می کنیم فردا برای آزادی اسالو و مددی و  رضا دهقان و هر کارگر و انسانی که برای احقاق حقوق اش به زندان افتاده است تلاش خواهیم کرد.

به نظرم همان طوری که پسر محمود صالحی در نامه اش نوشته است بیاییم محمود صالحی را فراموش نکنیم.  ما کارگرانُ، جوانان و زنان و تمام انسان های آزاده جهان باید برای آزاد محمود صالحی و تمام کارگران زنان و دانشجویان و انسان های آزادی خواه از بند و زندان ها بکوشیم.

پیشنهاد می کنم در وبلاگ تان  متن کامل نامه پسر محمود صالحی را بگذارید. و به وبلاگ کارگر و کمیته دفاع از محمود صالحی لینک دهید.

به نقل از کارگر:

اولين باری که بياد دارم(پدرم) محمود صالحی زندانی شد سال ۷۴ بود يعنی دوازده سال پيش. همراه با يکی از دوستانش دستگير ومدتی در زندان بود! بار دوم ۷۸ و۷۹ بود که همراه با چند نفر از دوستانش مدت دوماه ونيم در سلولهای اداره اطلاعات ماندگار شد!

پايز همان سال ۷۹ بار ديگر دستگير و مدت  ۸ ماه زندانی شد. اول ماه مه ۸۳ همراه با دهها نفر از کارگران دستگير ونزديک به دو هفته زندانی اش کردند! حالا هم بار ديگر دستگير ونزديک به هفت ماه است در زندان سنندج زندانی و دارد مدت محکومیتش را میگذراند!
در اين سالها تفريح وايام شادی من وبرادرم يا ملاقاتهای چند دقيقه ای بوده و يا زمانی بوده است که از سلامتی محمود صالحی (پدرمان) مطلع شده ايم.
همیشه با دلداريهای مادرمان اين زن مبارز به آینده امیدوار شده ایم و دوری از پدر برایمان قابل تحملترشده است. مادری که مدت زيادی از زندگی مشترکش را صرف تلاش برای آزادی و کسب خبر از وضعيت شريک زندگی اش و پدر فرزندانش در زندان  شده است!
ما ، فرزندان ، محمود صالحی درک کرده ايم که چرا پدرمان زندانی شده است! همراه با ملیونها نفر از کارگران جهان که همبستگی خود را با ایشان اعلام کرده اند به وجود ش افتخار و برايش آرزوی موفقيت می کنيم!
ما خوب ميدانم پدرمان تنها متعلق به اعضای خانواده اش نيست بلکه متعلق به همگی کسانی است که برای حق انکار ناپزير کارگران مبارزه می کنند!
با این وجود ما نگران شرايط دردناکی هستيم که پدرمان در آن بسر می برد. محمود صالحی تا به حال نزديک به هفت سال زندانی شده است و اين  سلامتی ايشان را به شدت به خطر انداخته است. حالا از درد تنها کليه اش ، پروستات و نارسائی شدید قلبی  رنج می برد همين باعث شده است بار ديگر از اتحاديه ها ، سنديکاها ی کارگری در سطح جهان و از شما، کارگران، جوانان ، زنان و مردان آزاديخواه بخواهيم که محمود صالحی را فراموش نکنيد! چنين کارگر مبارزی فراموش شدنی نيست! پدر ما هيچ جرمی به جز دفاع از حقوق هم طبقه ای هايش و تلاش برای ايجاد تشکلهای آزاد کارگری نداشته است .
ما، از شما میخواهیم بار دیگر همه با هم با تمام توان برای آزادی اش از بند تلاش کنیم !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 3:53  توسط فواد شمس  | 

با سلام به وبلاگ میلیتانت

این مطلب اولین و آخرین متنی است که برای انتشار در وبلاگ میلیتانت از طرف نگارنده فرستاده شده است. با ذکر این نکته که به طور قطع وبلاگ میلیتانت و هر کس دیگری حق دارند که هرگونه که بخواهند به عمل کرد و بحث های بی فایده شان ( البته از نظر نگارنده) ادامه دهند من به شخصه نه تمایلی در این زمینه دارم و نه لزومی به پاسخ گویی می بینم. در صورت امکان متن را منتشر کنید.

با تشکر و آرزوی سلامتی

فواد شمس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 3:6  توسط فواد شمس 

بعد از روز ها بالاخره کامپیوتر را درست کرده ام. اکنون لذت وبلاگ نویسی را بار دیگر تجربه می کنم. فعلا  برای این که یکی از بهترین دوستانم  گویا به خاطر این که کم به اینترنت دسترسی داشتم و جواب  ایمیلش را دیر دادم از دستم اندکی شاکی است.

 برای همین برای شروع به وبلاگش لینک می دهم تا بقیه بچه ها هم بهمند که بابا ایتالیا هم چندان جای با حالی برای زندگی نیست. در زمانه ای که مارکسیست ها نه تنها در وقایع بروجرد دست داشته اند بلکه مسئولیت زلزله ی بم را هم پذیرفته اند مگه نه روزبهان؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 2:47  توسط فواد شمس  |